توسط فرانسوا Bequet

(با اجازه از نویسنده)

"انسان بازتابی از افکار او است" (بودا)

معرفی

bonheur

شادی ... که در نهایت؟ چیزی مطلق و منحصر به فرد به هر یک. یکی از راه های شاد باشند، است که به خوبی و شادی، فقط در مقابل ضعیف است. قابل لمس نیست، این تلاش است که به نظر می رسد که در سراسر زندگی است. در شادی از سوی دیگر به طور معمول در لذت ها و شادی ها شناخته شده است. اما لذات معمولا کوتاه مدت، با توجه به هر یک از متغیر های فردی و به همان فرد، بسته به شرایط می تواند درد بیشتر معکوس و لزوما منطبق با عقل یا با الزامات اخلاقی. تلاش از چیزی که تا کنون هرگز احساس به لمس و یا نگاه می کنید، و یا دیگری بسیار بسیار دور است. تو عبور دوم تقسیم و قبل از اینکه او می تواند لذت آن لذت می برند، در حال حاضر آن را به شما فرار.

شادی در نهایت آن را نیز احساس موفقیت، اعم از حرفه ای و یا خانواده. و این حس که همه چیز به شما و موفق شدن رو که هیچ چیز غیر ممکن است، دستیابی به تمام پروژه های خود، تمام نیازهای خود را از کوچکترین تا بزرگترین. اما در اینجا برعکس اتفاق می افتد، شما کار trimez نه چندان، زندگی عاشقانه شما واقعا آن چیزی نیست که امیدوار بود و شما دائما احساس که چیزی بدی برای شما اتفاق می افتد.

بزرگترین مانع برای رسیدن به شادی، ترس است. ترس، اضطراب است که شما را فلج می شود و اجرای هر پروژه را متوقف می شود. اگر شوالیه های قرون وسطی، بدون ترس و بدون سرزنش شرح داده شده، آن است که شاید به این دلیل است که شجاعت پیشرفت انسان بیشتر و آنها را بهتر می کند. اما در ترس شما دیگر می تواند به جلو حرکت گیر، زندگی خود را برای سنین است و شما هیچ امیدی به تغییر روزی. بنابراین، شادی، در نهایت، شما را متوقف به این باور تبدیل شده اند مقام خود استعفا داد، حتی افسرده. بدون شک شما درخواست یک سری از مسائل وجودی: اما لعنتی، اینجا چه هستم من انجام می دهند؟ یا: چرا من در زندگی هیچ شانس هرگز؟ آیا شما تا به حال این تصور که این فرصت هرگز به حال شما، آن است که همیشه برای دیگران؟ اکثر مردم در انتظار مودبانه که شانس معروف است. او را یک روز حلقه ای در اتاق من؟ ایمان من ... شاید معجزه به نظر می رسد که در آن وجود دارد. اما شما می دانید که ... شما همچنین ممکن است منتظر V. .. در تمام عمر خود را. بعضی از سقوط به افسردگی برای ماه ها یا حتی سال، بدون فرار همیشه جسورانه است، اما ترس را وارد کنید، و تا کنون که بدون حل و فصل هر چیزی است. افسرده است یا نه، اکثریت از بازندگان شانس یا شانس، هر آنچه که آنها ممکن است بگویند.

این سخنرانی در نظر گرفته شده است به تعدادی از مسائل شما را آگاه، به شما لرزش، شما هم صدمه دیده است، زیرا هر آگاهی است که همیشه خوشایند نیست. اما شما زندگی خود را برگزار و به شرح زیر خواهد توضیح دهد که چگونه آن را تغییر دهید، چگونه به غلبه بر تمام ترس که شما را فلج و چگونه کسی شما را قابل تحسین و تحسین است. آن را به شما اگر این چیزی است که در نهایت می خواهم.

مسئوليت

هر کس پاسخگو است. این ممکن است به نظر می رسد واضح است، با این حال آن است که اغلب به دور از این مورد است. زبان مورد استفاده است که معمولا به جای به شرح زیر است:

"این تقصیر من نیست، همه چیز اتفاق می افتد به من، من هرگز شانس. "
"این تقصیر من نیست اگر من پول را ندارد، هیچ کس می خواهد به استخدام. "
"این تقصیر من نیست اگر من موفق نشدم، این معلم است که علیه من است"
"این تقصیر من نیست اگر من برادر من برخورد، او برایم ناراحت کننده است. "

همانطور که من غالبا می گویند من به شما یک سیلی خوب ارسال. این فقط نمادین است، اما می توان آن را حتی بدتر است. من به شما بگویم:

این تقصیر شما است.

بله! و من تأکید می کنم!
با این حال، هدف این است که به عنوان یک بیمار را سرزنش نیست.
Bouhhhh من ناراضی هستم، من می توانم کاری انجام دهم، نه، من واقعا متاسفم، من هیچ خوب در تمام ...
گناه بد است و خوب می کند، او خواستار شما نام می دهد و به شما نظر بد از خود است.
هدف در اینجا این است به relativize، فکر می کنم، به تحقق بخشیدن به اشتباه خود و به خصوص برای مقابله و شروع با رفتن و حتی بیشتر ..
به جای گریه و درد و رنج هر چه در آن است، ما باید فکر می کنم و می گویند، من به انجام این کار برای حل این؟ لیستی از راه حل های عملی است که شما می توانید در مورد آن را، که به نظر می رسد بهترین را انتخاب کنید. بگو که شما هیچ گزینه های خوب و بد، اما شما در حال حاضر به قبول عواقب ناشی از انتخاب شما، به سود و به اصلاح این وضعیت در صورت لزوم.

بدیهی است که همه چیز همیشه آسان نیست در زندگی، آن را به خوبی شناخته شده است و این کاملا درست است. گاهی اوقات شر واقعی که شما می توانید بدون نفوذ، مانند مرگ یک دوست، به عنوان مثال، فرزند، همسر داشته باشند. این دوره از عزاداری و به دنبال آن طبیعی است. اما به زندگی شما وارد می شود آن را به پایان رسید تا کنون؟ در شروع بدبختی، ضربه ای به شما، افسرده شما اذعان فورا و شما را احساس غم، آن را کاملا طبیعی است، در غیر این صورت به شما خواهد بود حساس. شما هم برای سوگواری، زمان را مسئول زندگی خود است. اما در یک زمان و یا دیگر آن را عاقلانه به چهره و از سرگیری زندگی عادی باشد، به طرف اهداف جدید حرکت می کند و در نهایت ظهور تقویت. بسیاری از مردم که در زندگی متحمل سختی های زیادی، ظهور خواهد کرد قوی تر و بهتر. در دادن راه به افسردگی به طور نامحدود به ناچار به شما دوستان و خانواده خود را از شما دور است که شما را به یک فلپ و شادی را، اجازه دهید به Frank، 1 خسته کننده است. بنابراین، ضرورت، می خواهم برای آمدن به شما و گذراندن وقت خود را با شرکت "بد" است.

من می توانم به شما قول می دهم که شما هرگز اتفاق می افتد اما متاسفانه من می توانم به شما اطمینان می دهم که در اسرع وقت شما اعمال این روش، شما می توانید E مقابله. و این همان چیزی است که زندگی خود را تغییر دهید: من شروع و من صورت.
به طور خاص، هنگامی که شما یک شکست را تجربه، خوب است در مورد آنچه اتفاق افتاده است، چگونه آنها را اصلاح فکر می کنم. به این می گویند.: خوب است و من اشتباه، زمان متفاوتی را انجام خواهد داد و آن را به کار خواهد کرد. ما زندگی می کنند تجربیات ما و در نهایت هیچ کس قرار است به تمام حقیقت و هرگز اشتباه است چیزی که وجود ندارد، من می توانم به شما که این ساده ترین کاری که به انجام است.
هنگامی که شما تحت یک آزمایش، ما نیز باید مقابله حتی اگر در ابتدا یک دوره کوتاه از افسردگی را تجربه قبل از یک رویداد مانند مرگ، بیماری، تصادف جدی است.

من رنج می برد، من به AGIS حل و فصل!

"این بسیار خوب بر روی کاغذ، لزوما، هر کسی می تواند آن را انجام دهد، اما در واقعیت، آن را کاملا یک چیز دیگر، باید قوی باشد و قادر به مقابله و من ضعیف، من سعی کردم اما من می توانم آن را انجام دهد. در نهایت آن را تقصیر من نیست، من می خواهم که به دنیا آمد، آن را ژنتیکی است. "
خوب، خوب، خوب، من می توانم به شما بگویم، شما در درون شما قدرت انجام، و حتی به خیلی چیزهای دیگر، قدرت را به عمل کردن به مانند شما می خواهید به عمل ادامه متن. برای غلبه بر ترس خود و پیدا کردن تعادل که منجر به شادی شما انتخاب کرده است.
و من می توانم به شما بگویم که روش ارائه شده در اینجا به آسانی به عنوان پای به همه، شما فقط نیاز به اراده است. من چگونه توضیح:


قدرت ضمیر ناخودآگاه

این روش تضمین می نماید خوب "اسکله" بنابراین اغلب به اشتباه توسط بسیاری از مردم را به سخره گرفتند. با این حال، می توانند گواهی دهند، کار می کند! تمام آنها به استفاده از آن هوشمندانه است.

بابا می گویند؟ چگونه کار می کند؟

مغز ما این است که به مناطق مختلف تقسیم شده است. از جمله خودآگاه و ناخودآگاه، به طوری به Freudians شناخته شده است. خود، غیر خود مختار، در من، کلماتی هستند که تعریف و کاربرد همیشه ساده ترین uninitiated. این هدف من نیست در اینجا به شما یک بحث طولانی در اعماق مغز، خسته کننده خواهد شد که خطر شما. اما فقط به آیتم بعدی را ببینید:
آگاهانه، که باعث می شود ما به ما می خواهیم به عمل می کنند عمل می کنند. بالا بردن بازوی من من، من میرم، من فکر می کنم، می خورم، می نوشم، من فکر می کنم، من بین حق و باطل افتراق، تجزیه و تحلیل، و ... را در معنای واقعی این اصطلاح را دیدم.
ناخودآگاه پس از آن، ابهام بزرگی برای بسیاری از ما. اما آنچه می تواند او را در آنجا مخفی شده؟ در واقع آن را دریافت افکار ما، بلکه هیچ قدرتی برای مرتب کردن، اموال را به ترک بد است. به طور خودکار آن منصفانه را بپذیرد. سپس، خائنانه، کاملا ناخودآگاه، بله لزوما، آن را تحت تاثیر اعمال ما است. این یک حقیقت است که زندگی خود را به طور دائم تغییر می باشد، در مدت یک شب می توانید به این گواه است.
بنابراین اگر فکر می کنی: من می توانم آن را انجام دهد، من احمق بیش از حد. خب شما هرگز هر آنچه شما باید انجام دهید.
برعکس، اگر شما فکر می کنم من قصد دارم برای به دست آوردن، آن را سخت تر از هر چیز دیگری نیست، دیگران قبل از من انجام می شود. شما برنده 80 درصد است. 80 درصد بزرگ است، زیرا شما چیزی جز آنچه فکر می کنم انجام می شود.
نکته مهم این است حتی به این باور، ناخودآگاه آن را دریافت، بدون دانستن اگر این درست باشد، در صورتی که این اشتباه است، که آیا فکر می کنید یا نه، در شرایط مشخص، او ربطی ندارد. او فقط دریافت کرد.
این چیزی است که به شما اجازه خواهد داد که کوهها را جابجا کند! بله؟ واقعا؟
البته ماندن، واقع بینانه و به دنبال برخی از قوانین ساده است. اگر شما در حفظ و گفت: فردا من در ماه هستم، البته هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. هی هو! ما نباید میکشید با این وجود.
بحث به این، این مهم است، آنچه که می خواهید آن را تغییر دهید، فردا شما را تغییر دهید چه چیزی برای فردا، و غیره ....

برخی از نمونه های ساده:

- شما باید سردرد، بی فایده است برای گفتن: من سردرد ندارند، این یک واقعیت است دلیل این که شما سردرد است. شما حتی می توانید مصرف دارو و یا آنها را مصرف نمی، و پس از آن فکر می کنم، آه من در زمان به مواد مخدر، سردرد من در حال حاضر در حال حرکت، در واقع من به خوبی از آن حمایت و آن را به من جلوگیری نمی کند زندگی می کنند. من می خواهم سردرد کمتر، باعث می شود من می خواهم یک روحیه ی خوب. : سردرد من قابل تحمل، از محو شدن آنهاست.
- شما در زمان حمله اضطراب وحشتناک، همسر خود را کاملا ناراحت کرده است، شما فقط یک تمایل است که او را ضرب و شتم از عمر خود را به ارمغان بیاورد. شما می توانید بگویید وقتی که من آرام آرام و به رغم این واقعیت که من هیجان زده، در واقع من به طور کامل و بی تفاوت نسبت به طعنه او و اظهارات خود، و من آرام، آن است که او مدیریت به تباهی زندگی من است. (توجه داشته باشید اگر مشکل زناشویی جدی است، آن را نیز برای رویارویی با راه بتن و پیدا کردن بهترین راه حل، گفتگو، زوج درمانی، و غیره ... در غیر این صورت این معامله است و هرگز رنج می برند مشکلات خود را حل کند، و سپس ممکن است شما احساس پری کامل، رنج می برند که البته در دراز مدت مضر خواهد بود. به عنوان مثال وجود دارد برای رسیدگی به فوریت از غم و اندوه است.)

زمان این بیانیه باید حدود ده دقیقه باشد و می تواند چندین بار در همان روز تکرار شده است.

مثال دیگر:

مشکل شما فورا؟ من می توانم شما را نمی دانم، بنابراین من نمی دانم، اما فقط برای نشان دادن اختراع. هنوز مطمئن شوید که خط، آن را به شما موجب تحریک. با این حال، وقت آن است برای تجدید اتاق نشیمن شما و کسی که در راه بود را تصمیم گرفته به شما دست می دهد. اولین چیزی که برای به دست آوردن دانش، هیچ کس نمی داند که همه چیز و اگر شما آموخته ام هرگز آن را باید اول خودتان را آموزش. کتاب کوچک، یک بروشور: پرده نقش دار به ده درس، آن را با دقت بخوانید، توجه داشته باشید مهم است. سپس به خودتان تکرار چند بار، شاید حتی برای چند روز: من می دانم که به خوبی خط، من درک می کنم که کتاب توضیح داده شده است، واقعا نسیم، بازی کودک است. شنبه تمام تجهیزات مورد نیاز، به کار و شما در نتایج به دست آمده شگفت زده خواهید شد! چه غرور! نه؟ برای اولین بار، شما به دوستان خود وابسته نیست اتاق خود را به هوا از بهار!


روشن طرف!

من نمی دانم اگر مثل من در نهایت متوجه شده اند که چگونه مردم در اطراف ما شاکی است. من می توانم به شما بگویم و یا آن است، اما گاهی اوقات وحشتناک.

- من گرسنه هستم
- من خیلی سرد و
- این جهان را اشتباه می رود
- من پول بیشتر
- اگر شما فکر می کنم زندگی آسان است
- من خسته شدم، اما آنچه که من خسته شدم
- تمام وقت این روزها من دیگر خسته شده ام
- سردرد
- زندگی!

آزمایش زیر است: گوش دادن به مردم در اطراف شما و صحبت به hasardez شما برای یک روز تمام شکایت نیست. شما خواهید دید که ما چگونه حریص و بد خلق شد آن را به عنوان کار آسانی نیست به دنبال جنبش خود را. این تقریبا به اگر بدبینی ثابت در اطراف ما است. من سنگ کسی راه اندازی شد، من همین است. اما بسیاری از شکایات، گله مند عمل به طور اجتنابناپذیری در راه ما رفتار و احساسات ما.
عبارات شما فکر می کنم عمل ناخودآگاه خود را، ما فقط دیده می شود چگونه است. از آنجا که شما باید این قدرت را به عمل، و همچنین آن را انجام دهد مثبت است. این اجازه خواهد داد که شما به جلو حرکت کند در زندگی خود و تحقق بخشیدن به رویاهای شما فکر می کنید طولانی از دست داده است. شما می خواهید به انجام مطالعات، پیشرفت؟ شما خیلی قدیمی است در حال حاضر به شما می گویند، شما در حال حاضر بر روی آن در حال به پایان رسید. چند ساله هستید؟ 35؟ 40؟ 45؟ 50 یا بیشتر؟ و شما خیلی قدیمی است؟ آیا شما اجازه می دهد به من بخندی؟ متشکرم. سن در سر شما، ناخودآگاه شما به شما گفتن. یا شما تا حالا فکر کردین به کلاس، اما شما باید به کودکان و شما باید آن را انجام دهد. اول گفت که شما می توانید زمان ورود به مدرسه آنها انتظار می رود، و بعد هم انجام می دهند کمی بهتر خودم، ... همه این انتظارات واقعا فقط بهانه ترس خود، آن را به شما می دهد یک توضیح و احساس خوبی را به شما: در نهایت این تقصیر من نیست، من فکر می کنم باید از کودکان 1 ضروری است به مبارزه با این حالت ذهن!
شروع با تنظیم اهداف کوچک در زندگی هر روز، کسانی که چیزهای کوچک بی اهمیت است که شما زحمت بسیار.
به عنوان مثال، که احتمالا مال شما نیست، آن را به شما برای پیدا کردن آنچه که شما را اذیت می کند اما در نهایت به نظر می رسد چندان مهم نیست.
شما نمی توانید به یاد داشته باشید آنچه که می خوانید، در نهایت، آن را حتی شروع به خواندن، به هر حال، شما خواندن را دوست ندارد، به طوری که ...
شما در ابتدا می گویند که شما احمق تر از دیگری نیست: من هوشمند هستم، من بسیار بسیار هوشمند است.
سپس به شما بگویم که خواندن به دانش لازم است، زیرا به شما اجازه می دهد تا به تکامل، و آن را به عقل منجر می شود و در نتیجه لزوما به شادی: غنی خواندن من، من باید به دست آوردن دانش برای زنده ماندن ادم سفیه و احمق.
در پایان از شما می گویند که شما به یاد داشته باشید همه چیز شما را بخواند، به سرعت و به راحتی شما را خوانده: من به یاد داشته باشید همه چیز را خواندم، خواندم جاهای دیگر به راحتی.
شما تبدیل خواهد شد بلعنده خطوط چاپ شده است.
مثال دیگر:
در روز خوب است، به شما می گویند هر روز صبح: من یک روز خوب، من خوشحال زندگی می کنند و یک روز خوب.
این چیز ها کوچک، عملا ناچیز در ابتدا هیچ کس متوجه خواهید شد اما این است که شما شروع به رفتن به راه راست، چه خواهد شد. هر پیروزی بر اضطراب، ناتوانی در انجام کاری شما همیشه کمی بیشتر حرکت خواهد کرد.

اعتماد

بنابراین دیگران می توانند اعتماد به نفس در شما، شما را کاملا باید اعتماد به نفس در شما داشته باشد. آیا دیگران بپرسید ایمان خود را در شما قرار داده اگر شما به آنها تصویری از کسی مردد، نامطمئن و هیچ وقت نمی دانید چه باید بکنید و هنگامی که آن را باید انجام دهند. شما اعتماد به نفس در شما ... داشته باشند ... البته، شما می توانید آن را در شب خرید از فروشگاه گوشه. پس چه؟
در ابتدا به شما می گویند: من اعتماد به نفس در خودم، من آدم خوبی هستم، من یک فرد قوی می داند که چگونه به مقابله با تمام محاکمات است. هیچ چیز مرا می ترساند، هیچ چیز مرا متوقف می شود. شما در نتایج به دست آمده شگفت زده خواهد شد.

سپس شما باید برای گفتن دارد. JE. مهم است که کسی آن را هرگز نادیده گرفته خواهد شد. البته این تفکر خود خواه، در ابتدا، اما بعدا به شما نشان می دهد که چگونه به آن عاقلانه استفاده کنید.
نمایش افرادی که شما را در مالش به شما آن را نیز حاصل کنید که لغات خود را. تبعید کاملا ALL:

- من نمی دانم
- من فکر نمی کنم
- بله شاید
- شما فکر می کنم؟
- من
- این یک مشکل است.
- زندگی یک مبارزه است
- امیدوارم

و تحمیل ایده های خود، حاضر به انجام چه شما نمی خواهید برای انجام این کار را نشان دهد و شما به عنوان کسی تعیین:

- من
- من نمی خواهم
- من می دانم
- من نمی دانم، اما من (یکی از شما می پرسد و نه یک دانشنامه راه رفتن!)
- من می توانم
- دفعه بعد هم که من فرض
- این درس خوبی است

من می دانم چه من می خواهم و من منجر به زندگی من چه من می خواهم. دوباره اینجا، کلمه واقع گرایانه تاکید می کنم، این روش این نسخهها کار میکند شگفتی، اما محدودیت دارد. تکرار است که شما در قرعه کشی یا برنده شدن یک شبه ثروتمند می شود، استفاده می شود بسیار است. من می دانم که برخی از ارواح شیطانی، و من می خواستم به توضیح این چیزها.
به هر حال، من قانع شده است که پیروزی در زندگی ضروری است. اگر شما خودتان را مطرح کرد، دیگران شما را در مقابل قرار دهید، اگر شما را مانند یک بازنده عمل می کنند، دیگران شما را به عنوان مثل است. من تصویر که من پروژه و دیگران مرا دید که من برنامه ریزی شده است.
همچنین به جای بازسازی تصادفی مناسب تا به عنوان رنجاندن دیگر را انتخاب کنید.
به عنوان مثال: شما باید کار را به انجام و شما را پای مادر خود را بر روی گوشی. آیا به او بگویید که من می خواهم به پایان کار من، من به شما جلوگیری، و به خاطر تو من پشت خواهم سقوط. به او vexerait و شما خودتان را با مبارزه در دست ما است، و آن را، نه اجازه دهید آن روبرو هستند، در بخشی خود را بسیار با ادب. به او بگو، من باید شما را ترک، پس از این خواهم تلفن، من هنوز هم بسیار و کار من نمی خواهم دیر. بنابراین، شما تعیین می شوند و نه او را از هر چیزی متهم است. فراموش نکنید که به خاطر داشته باشید! قابل اعتماد و معتبر بودن یک چیز مهم در زندگی است. اگر شما، دیگران به سرعت خواهد شد که در نهایت ناطق وحشتناکی فرد با خود آغشته متوجه است.

اما

اگر من یک شخص خوب، دیگر آدم خوبی هم است. فراموش نکنید که هر دو، کل یک مجموعه را تشکیل می دهند. در هیچ یک باید بگویم که شما از خداوند و همسایه است که تلخه. در غیر این صورت شما ممکن است به خوبی به خودشیفتگی که در نهایت شما را انزواطلب می گیرند. احترام به دیگران به عنوان خود شما احترام، اهمیت زیادی خود را به آنها است. اینجا است که یک "اما" کوتاه است اما شما باید به طور مداوم در ذهن داشته باشیم: به منظور ارتقاء بدون همیشه از ارزش و شخصیت کسی کاستن است که در کنار شما است.

هدیه ای از خود

دادن چیزی ضروری احساس خوبی است، چون کسی شما را دوست، و به عنوان منطق کینه توز، زمانی که شما محبوب شما است. این احتمال وجود دارد که در عین حال شما نیز دریافت خواهد کرد. امروزه، بیشتر از هر مرد "گه" خود را تغییر داد و من احساس می کنم بهتر است. حداقل در حال حاضر به احساس بهتری نسبت به من فکر می کنم، که کاملا متفاوت است.
اما همیشه وجود دارد اما آن را به قافیه، تمام وقت به هر حال. من به سیاست من این است که دیگر خوشحال است، اما آن را می سازد که هرگز به من ناراضی، من غیر قابل تحمل و همه شب را رد. غیر قابل تحمل به نظر من یک چیز از زندگی خود را جاروب می شود که این غیر قابل تحمل برای شما یا دیگران شما همیشه در یک وضعیت نا امیدی قرار دهید، اگر شما در هر صورت به دست آورند، شما فشار شکست و افسردگی می شود. در اینجا من به من، شما را به یاد داشته باشید این فرد در چشم خود را باید مهم ترین است.
اولین هدف کمک باید با استفاده از هدف اول از هدیه هدیه است. این به نظر می رسد اجتناب ناپذیر است. چند نفر از شما انتظار می دهد چیزی است؟ مرا به یاد کودکان: شما را من ماشین خود را و من خواهم بود بهترین دوست شما است. هنگامی که به شما کمک کسی این کار را برای او خوب است، دوره به احساس. برای بهبود زندگی خود، آن را قادر می سازد به تکامل است. انتظار چیزی در بازگشت شما را به ترس، ترس از گرفتن کافی نیست، ترس از حال ناراضی است. منتظر شما همچنین از دست دادن زمان بی نهایت فکر می کنم دنیا قطعا بیش از حد بی رحمانه است. شما را تا پایان مایل بیشتر و هرگز به اندازه کافی دریافت کنید، بنابراین به عنوان خوب باشد. عشق، پول بیشتر، تشخیص بیشتر از سوی دیگر، بیشتر از همه چیز و به ناچار به شما خواهد شد از شکست نمیهراسد. بنابراین به سادگی بخشنده باشیم یاد بگیرند.

اعتقاد که هیچ کس به شما می دهد هر چیزی، شما همچنین می گویند با تشکر از شما فراموش کرده ام. با این حال از همه که مادر خود را به شما در طول زندگی خود به فکر می کنم. فکر می کنم در مورد آنچه که همسر شما هر روز به شما می دهد. فکر می کنم از همه چیز شما را فرزندان خود را در هر روز. آنها گفت: با تشکر از شما؟ شاید فقط شما را برای آینده سپاسگزارم. سپس شما نشان دهد که چقدر به شما توجه به توجه است که دیگر برای شما و آن را بسیار خوشحال خواهد شد.

شما می توانید بی نهایت از چیزهایی که حتی اگر شما ثروتمند نیست، شما می توانید دانش خود را، به تعریف و دیوانه، وقت خود را (به نظر من سخت ترین چیزی که برای دادن است.) ، محبت، و اگر شما، دادن پول. من می گویم اگر شما داشته باشد، زیرا من می دانم که مشکلات مالی می تواند یک مانع واقعی برای اهدای پول، در نهایت شما می تواند به شما لازم نیست. هر چیزی که ... 10 درصد سکه به گدا در گوشه ای است که نباید غیر ممکن است برای بسیاری از مردم، مگر اینکه شما در حال گدایی برای خودتان! مجموع نباید واقعا مهم است، نکته مهم این است با قلب، را به نوع دوستانه است. باز هم فقدان ترس و وحشت مردم را مجبور کرده است به منظور بالا بردن، بالا بردن، بالا بردن حتی و به خصوص به هر چیزی هرگز، و یا حتی هرگز به صرف است. این وسواس و یک مانع برای رسیدن به شادی می شود. هیچ چیز، اشتباه خود را که البته مورد بررسی قرار می دهد، اما نگه داشتن اعتقاد راسخ است که شما همیشه می توانید به خرید آنچه شما می خواهید، که چه خوب است. را در محدوده های منطقی و معنی درون خود را، اما. همانطور که با هر چیزی، برای بهبود رابطه خود را با پول شما باید تعادل را پیدا کنید.

نمی شود فریب داده ای. این توصیه من به اغلب این است چون من دیدم بعضی از مردم را به استفاده از محبت از دیگری است. باز هم یک سوال از تعادل، کسی است که آنچه که من فکر می کنم این است که از آن سوء استفاده. کسی از شما می خواهد برای انجام کاری او کاملا قادر به انجام آن است، که شما را و در چه اندازه شما را ملاقات کند؟ این امر به ویژه زمانی که برنامه های کاربردی متعدد و روزانه. هدف این است که به هیچ وجه مقدر به طفل شیرخوار در تمام کارهایی که همسایه را دوست نداشت! در نهایت، برده داری از بین رفته و هنوز هم نیاز به همان احترام به دیگران را! و اعتماد به من دادن یکسره از شما در نظر گرفته خواهد شد پایین و دیگران به شما احترام نمی گذارند.

فکر می کنم در مورد خود و خودخواه باشد

نکته جالب این است، من از یک طرف صحبت می کنند را به من صحبت کردن در مورد خودخواهی. دوباره همه چیز درباره آپشن وضعیت تعادل و بالانس. اگر فکر از سوی دیگر لازم است، در نظر خود همان اندازه است. شما لذت بدهید، زندگی خود را به آنچه شما می خواهید. خرید آنچه شما مدت زمان طولانی از دست رفته، آنچه باقی مانده برای بسیاری از سال را در پنجره مغازه، تغییر نگاه خود را اگر مال شما را راضی نیست. توسط افراد منفی که سعی می کنید به شما نشان دهد که چگونه نگرش خود را بد است، نمی شود فریب داده ای. به خصوص از تغییر بزرگی که برگزار خواهد شد در شما را در استفاده از این نظریه را موجب خواهد شد که شما یک فرد کاملا متفاوت است. مردم در اطراف شما ممکن است درک کنند چه اتفاقی می افتد برای شما باشد. برای سالیان متمادی شما terrez در خانه خود و به طور ناگهانی ظهور و شما از محلی خارج شدن از پوسته خود را. در اینجا آنها شگفت زده، آن را حس می کند کامل به من. انتقادات ممکن است باران: به شما تغییر کند، بنابراین خودخواه هستند، شما فکر می کنم حتی بیشتر به من. شما می دانید که درست نیست، شما فکر می کنم شما هم خواهد شد. شما هم لذت ببرید، شما آرزوهای خود را، شما را از یک کار طولانی مدت چپ یا مطالعات انجام شده، یا هر چیز دیگری، شما در حال حاضر ملزم به تبدیل شدن به یک فرد خوب است. خلق و خوی شما تابشی است، شما خوشحال زندگی می کنند و لزوما کمتری را در دسترس برای شما عزیزان است. علاوه بر این، خلق و خو و زندگی خود را تغییر نکرده است، که آنها از فرصت های جدید شما حسادت باشد؟ تا شاید.

عکسبرداری نیست، در اینجا یک مشکل است، و مانند هر مشکل شما باید آن را و آن روبرو هستند را حل کند. توضیح دهید که این تغییر، آن را به شما به ارمغان می آورد و به همین دلیل آن را برای شما مهم است. اگر مصاحبه بدبینی ویرانگر است، اگر منفی است و هیچ چیز به نظر می رسد می خواهم برای تغییر، شما با تصویر قدیمی خود روبرو هستند. او دانش از روش و تمایل او را برای یک زندگی بهتر هدایت کند. استفاده از تلقین بنفس تفکر مثبت به غلبه بر تنش ها که این وضعیت را ایجاد کنید. تاکید صورت شادی به شما می دهد و به او توضیح دهد که شما می توانید آن را به عنوان احساس خوبی خواهم. naysayers بسیاری ها به شما چقدر به شما هستند غیر واقعی، زندگی سخت و دردناک است و وقت آن شما را بر روی زمین redescendiez.

اگر شما تصمیم به تغییر شغل، انتقال، برگشت به مدرسه و یا هر چیز دیگری که تغییر زندگی یک دادگاه و به شما نشان دهد چگونه شما راضی است، شما در واقع ممکن است در آنها بالا بردن یک معنا حسادت. اما اگر پس از همه چیز هیچ چیز به نظر می رسد که برای آن فرد کار می کنند و به ناچار باقی می ماند بسته به همه پیشنهاد خود را، و واقعا که شما دریابید که شما می توانید چیزهایی تعمیر هرگز، شما هیچ انتخاب دیگری جز قطع روابط با آن شخص. حتی اگر آن شخص پدر و مادر، همسر یا بهترین دوست است. به یاد داشته باشید که در حالی که این روش ممکن است برای شما اتفاق می افتد، شما همیشه می توانید کنار بیایید. شما مسئول اعمال خود، از دیگران نیست.
را فراموش کرده ام مردم منفی و احاطه خود را با افراد مثبت، مردم که می تواند به شما و راهنمایی شما در کسب و کار جدید خود را quelqu'elle است. نترس با آنها تماس شما خواهد شد در واکنش خود را شگفت زده و چگونه آنها خوشحال خواهند شد به شما خوش آمد و به شما کمک کند. یک بار و برای همه: توقف در انتظار! برو به آنها و منتظر هرگز آنها را به شما می آیند خود به خود، و سپس شما ثابت خواهد کرد که شما تا چه حد شما و مصمم هستند. شما خواهید دید که شما توسط کسانی خواهد شد که حاضر به شما در کسب و کار شما کمک کند استقبال می شوند.

استراحت

در اینجا نکته بسیار مهم است. اگر کار به ارمغان می آورد احساس یک روز به خوبی انجام شده و بسیار شلوغ، آرامش یک ضرورت حیاتی است. خلاء در سر او و تمام عضلات خود را برای حذف همه استرس روز. شما باید روش های مختلف در اختیار شما است. یا یک گروه استراحت، و یا سبک از آرامش، یا در خود را انتخاب کنید. برای قرار دادن این موسیقی نرم، توجه، مطمئنا ناراحت نیست، فقط شیرین. در تخت یا مبل خود را، چشمهایتان را ببندید و فکر می کنم در مورد موسیقی به شما الهام بخش است. چیزی آرامش بخش، که تو را دوست دارم، ساحل، یک خانه کشور، سوغات تعطیلات. سپس، تکرار برخی از عبارات مثبت به شما کمی تحریک: من آرام، من یک شخص خوب و دوست داشتنی توسط همه و من در خودم اعتماد به نفس دارند و من قوی هستم، من می ترسم از هیچ چیز و هیچ چیز می ترساند من: من قادر به انجام همه چیز را می خواهم انجام دهم. شما همچنین می توانید عباراتی که در مورد مسائل شخصی به شما هستند خود را تکرار کنید. در این جلسه را می توان در صبح قبل از شروع روز یا شب در پایان انجام می شود. البته ایده آل این است که آن را در هر دو بار، آن را در هر دو برنامه خود را و نیازهای شما بستگی دارد.

Le choix de la musique est très important, je suis d'ailleurs persuadée sans jamais avoir fait de musicothérapie qu'elle a un effet très bénéfique sur notre vie. Faire le ménage ou travailler, quand cela est possible, en écoutant une musique entraînante vous donne du cœur à l'ouvrage. Vous vous sentez déjà moins seul aussi et joyeux. Choisissez donc des chansons ou des musiques adéquates, laissez le blues de côté. Certains artistes, même si leur voix et leur musique sont pleines de talents ont pour habitude de chanter des choses sombres. Je pense à quelqu'un en particuliers, je m'abstiendrais de la citer, mais une voix extraordinaire pour un texte décourageant. Le résultat est la nostalgie assurée, et parfois je me dis que si j'étais déprimée je me serais suicidée avant la fin de l'album. Préférez donc les musiques un peu folle, un peu dingue, même si le texte ne change pas la face du monde, il aura le mérite de vous faire rire et de vous mettre de bonne humeur ! Et pour accentuer encore cette douce euphorie n'hésitez pas à chanter. Que vous chantiez faux ou juste, bien ou mal cela n'a aucune importance, l'important est de chanter et de chanter fort pour avancer toujours plus vite et toujours plus loin. Conseil d'amie !

La communication

La communication c'est l'outil indispensable à l'homme à moins que vous désirez vivre en ermite dans une grotte des montagnes rocheuses. Mais voilà, comment communiquer ? Savez-vous encore le faire ? Moi je peux vous affirmer que jamais avant dernièrement je n'avais appris à le faire. Bien au contraire j'ai toujours appris à » incommuniquer « . Je m'y prenais de travers et forcément les gens ne me comprenaient pas et je ne les comprenaient pas non plus. J'entretenais donc, avec mon entourage un dialogue de sourd ou personne n'entendait l'autre parler. Apprendre à se connaître s'est aussi apprendre à se corriger à rectifier le tir. Voici donc quelques clés qui devraient vous permettre de communiquer sereinement avec la personne qui se trouve en face de vous.

- Passer du On au Je :

Oublier les culture qui prône que l'emploi du je démontre une personnalité égoïste voire même égocentrique. Le Je ne ramène pas tout à vous, il vous permet simplement de vous positionner, de témoigner et permet à votre interlocuteur de se trouver face à quelqu'un de réel et de présent. Il vous permet d'exprimer votre ressenti et permettra à celui qui est en face de mieux vous comprendre. Le on, et parfois même le nous quand il implique des sentiments à votre voisin sans que vous sachiez vraiment ce qu'il pense, est très impersonnel, ils servent très souvent de protection, une anti-investissement de sois même dans la relation d'échange.
Exemple :
Nous avons passé une bonne soirée n'est-ce pas ? C'est vous qui le dites ça, en ce qui vous concerne oui, la soirée fut bonne, mais pour votre ami ? Vous l'obligez alors à vous suivre dans votre idée. Si vous lui dites :
J'ai passé une bonne soirée et toi ? Vous lui laissez la possibilité de donner son propre avis et vous vous investissez en même temps dans la relation.
On va au cinéma ? Qui on ? Vous ? Lui ? Les enfants ? Les amis ? Le boulanger du coin ? Si vous dites : j'aimerai vraiment aller au cinéma ce soir, ou j'ai envie d'aller au cinéma avec toi ce soir, vous vous investissez et vous exprimez votre ressenti tout en laissant à l'autre l'occasion de vous répondre. Il sait que ce qui vous ferait plaisir. Ce n'est pas pour autant qu'il le fera, mais il pourra vous exprimer à son tour si oui ou non il désire y aller et pourquoi .

- S'affirmer :

Je me positionne et je m'affirme. L'usage du questionnement direct domine dans la plupart des échanges. Les conversations sont le plus souvent débutée par une question mobilisant ainsi le système question-réponse. Appuyez-vous sur ce que vous sentez, sur ce qui vous donne envie de faire ou de ne pas faire quelque chose.
Tu n'as pas faim ?
Tu n'aimerais pas sortir avec le temps qu'il fait ?

Vous pourriez dire :

Je mangerais bien maintenant
J'ai vraiment envie de sortir, il fait si beau.

Sentez-vous la différence entre les différentes expressions ?

S'affirmer c'est oser la confrontation en affirmant votre différence. Se confronter c'est tenter de se faire reconnaître de l'autre avec ce que vous êtes et vous pouvez alors poser votre propre parole à côté de celle de l'autre. Cette technique ouvre l'échange.

- Respecter, se respecter :

Je reconnais mes sentiments comme étant les miens et je les relie à ce que j'éprouve. Depuis l'enfance nos sentiments sont censurés et aujourd'hui, ils ont d'énormes difficultés à refaire surfaces, ils se transforment alors en ruminations et ressentiments.
- regarde tu fais de la peine à ton frère
- fais donc attention tu vas blesser ton ami
Pourquoi ne pas dire : je suis contrariée par tes paroles, ce que je t'ai entendu dire à ton frère me choque. J'ai peur pour ton ami, je te demande d'arrêter de jouer de cette façon.

Pour respecter l'autre il convient d'apprendre à parler de soi à l'autre au lieu de parler sur l'autre :

- parler sur l'autre reviens à lui faire sans cesse des reproches :

Tu ne pas donné d'amour ses derniers temps
Tu n'es pas à l'heure
Tu as vu quel désordre tu as mit dans le salon
Tu ne t'intéresse pas à moi !

Cela devient alors difficile pour l'autre, voire même impossible de ne pas monter dans l'agressivité. Comme vous recevrez une réponse agressive vous y répondrez vous aussi par l'agressivité. Voyez plutôt :

Je me sens un peu délaissée ces derniers temps, j'ai vraiment envie d'un câlin.
J'ai eu peur, je pensais que tu rentrerais plus tôt, je n'arrive pas à ne pas m'imaginer le pire dans ces cas là, j'aimerais vraiment le savoir quand tu rentres plus tard.
Je suis si fatiguée et je n'ai pas envie de ranger tout le désordre qu'il ya dans le salon, je suis vraiment en colère.
J'ai vraiment l'impression de ne pas être comprise.

Pour exister devant l'autre il est important de se définir en exprimant un ressenti clairement énoncé.

- parler à sa place ou répondre sur lui revient à ne pas lui laisser le droit à la parole, à l'empêcher de s'exprimer.

- Parlez à travers l'autre c'est se servir de ce qu'il a dit pour m'exprimer.

Le propre d'un désir ou d'un sentiment c'est qu'il a besoin d'être reconnu et entendu, tous ces désirs, ces sentiment son énonçables, mais cela ne veut pas dire qu'ils sont tous acceptables et que l'autre sera d'accord avec vous. Cela permet l'échange, tout simplement.

- L'écoute.

Quand quelqu'un veut parler c'est qu'il est demandeur, mais demandeur d'écoute et non de conseils. Vous devez vous centrer sur la personne et non sur le problème pour pouvoir lire entre les lignes et comprendre son ressenti, de la manière dont elle vit sa difficulté ou son problème.
L'enfant dit : je m'ennuie à l'école, je ne veux plus y aller.
La mère dit : l'école c'est important, tu dois y aller sinon tu deviendras un bon à rien.

La mère se base sur le problème de l'école qui est le plus important pour elle, ne pas aller à aller l'école est pour elle une chose impensable. L'enfant lui vit mal l'école, il vit mal et s'y ennuie, voilà ce qui lui cause vraiment problème. Le problème est sa difficulté à affronter l'école.

- Dites le !

De ne pas dire ce que nous pensons nous risquons d'attendre éternellement que l'autre le comprenne. Ne pas dire les sous-entendus c'est attendre que l'autre lise entre les lignes et entendent ce qui n'est pas dit. Auriez-vous des dons de médium ?
Si vous ne dites pas à l'autre que vous êtes en souffrance, que vous avez envie de sortir ou de danser, comment voulez vous qu'il le sache. Que votre oui veuille dire oui et votre non non.
Exemple :
Il devrait quand même savoir que je voulais sortir par un aussi beau temps.
Il aurait du comprendre que je n'aimais pas son pull.
Tu ne veux plus de gâteau n'est-ce pas ? Non merci. ( mince, j'ai encore faim moi ! )

J'ai une phrase à vous soumettre : » tu es vraiment sourd, tu n'entends jamais tout ce que je ne dis pas ! » J.Salomé.

Elle vous fait sourire, pourtant n'oubliez jamais que ce qui est évident pour vous ne l'est pas forcément pour l'autre, alors, exprimez vous !

Voici la fin de quelques bases pour une meilleure communication, mais elles sont, je le reconnais un peu succinctes, mais elles pourront vous aider à améliorer dans un premier temps votre relation avec autrui et rien ne vous empêche d'améliorer vos connaissances sur le sujet.

Conclusions.

Notre siècle est le siècle des déprimés, des gens mal dans leur peau. Si la déprime et le découragement sont votre quotidien, vous savez maintenant qu'il est possible d'y remédier. Cette méthode n'a rien de scientifique et je ne peux pas vous prouver par A+B que je suis dans le vrai, mais je vous défie également de me prouver par A+B que je suis dans le faux. Libre à vous de l'appliquer ou de ne pas l'appliquer, mais je vous dirais bien que qui n'essaye rien n'a rien. Pour moi les effets ont été immédiats et très vite je me sens sentie tout autre, j'ai encore bien sur des progrès à faire, des connaissances à acquérir. Je souhaite d'ailleurs en avoir à faire et à acquérir jusqu'au derniers jours de mes jours car j'ai toujours eu le sentiment que celui qui n'évolue plus est déjà mort.
Bien sur, la vie n'est pas toujours rose et tous nous connaissons à un moment ou un autre une période un peu rude, un malheur qui nous tombe dessus alors que nous ne nous y attendions pas. Il ya des jours plus tristes et des jours plus gais. Cette méthode n'a pas pour but de vous faire vivre dans un monde à part et utopique qui n'aurait rien de commun avec la réalité. Son dessein est de vous apprendre à voir l'ensemble des choses du bons côtés, de réfléchir sur les problèmes qui se présentent à vous et de les solutionner avec intelligence et enfin, elle doit vous permettre de faire face aux catastrophes contre lesquelles personne n'a de pouvoir.
Je ne souhaite qu'une chose, c'est qu'en vous appliquant dans la pensée positive, vous vous en trouvez aussi transformée que je l'ai été moi-même. Je vous remercie d'avoir prit la peine de me lire jusqu'au bout de ces douze pages. Douze pages qui parlent de sujets bien vastes et qu'il ne serait peut-être pas vain d'approfondir. Je vous engage donc à consulter la bibliographie et d'aller plus loin dans votre quête du bien-être et du bonheur.


Bibliographie




- Salomé J , T'es toi quand tu parles, jalons pour une grammaire relationnelle , Albin Michel, Paris, 1991
- Jeffers S , Tremblez mais Osez ! , Marabout, Paris,1987 ( Psychologie N° 3669)
- Sévigny D , La pensée positive , féminin.ch, Genève, 2001, www.feminin.ch
- Chatagnon R , la pensée positive , Shakti, Paris, 2002, revue.shakti

Mots-clefs : , , , , , , ,
6 commentaires pour “La philosophie du bonheur”
  1. rocher dit :

    Je crois qu'à trop chercher ce qui est important, on en perd l'essentiel.
    « La valeur d'une chose est inversement proportionnelle à l'attrait quelle apporte » (un journaliste du New York Times).

  2. la truie qui file dit :

    Rien à dire de plus. : LOL

  3. rocher dit :

    Ouais, là gars super !

  4. monde dit :

    Ce récit est vrai, je le vis également.

  5. nehla dit :

    Quand je lis tout ça, je reconnais cette vérité en moi.
    Merci d'avoir mis mes pensées en lumière !
    Et merci pour cette RÊVolution qui nous fera le plus grand bien a tous !!!
    :wink:

  6. rocher dit :

    Je crois, qu'on ne pourra jamais mettre le bonheur en boite, comme certain mettent l'air de Paris en boite de conserve pour que les touristes la fasse sentir à leurs proches à leur retour.
    Coincer dans la réflexion, je suis un vrai autiste ! Mais si je m'arrête de réfléchir, je ne pourrais détruire le mur que par mes propres pensées, et mon identification à celles des autres ont produit à l'intérieur de moi.
    La liberté c'est une vraie fleur à l'intérieur.
    Il faut la sentir pour connaitre son odeur ! Comme j'aime et hais ceux qui font des théorie sur le bonheur.

    Aucun livre ne peut retransmettre le bonheur d'être avec les autres autour d'un feu de camp, aucune théorie ne pourra faire battre les coeurs autant que la tendresse de d'aimer.

    Et c'est pas des mots juste pour faire joli !

یک نظر

شما باید برای ارسال نظر، وارد سیستم شوید. ثبت نام در »

سرعت بخشیدن به افرادی که در حال حاضر این سایت را مشاهده میکنند خود را با استفاده از:
موزیلا فایرفاکس
مرورگر اینترنت رایگان GMO رایگان!