معنویت در تضاد کامل با تعریف واژه نامه ای است که تعریف می کند عفت را به عنوان احساس ضعف که impels انسان به طور داوطلبانه با سرکوب هر حرکت در غرور خود را به خم شدن، یا به عنوان نگرش کسی که فروتن در نظر خود را بدون افراط، به خوار کردن شایستگی های خود را متمرکز شده است.
است که به عنوان حقیقت در این ادعاها به رسمیت شناخته شده است که فروتنی باید به افتخار، می گوید که فوق العاده است. اما ترس از غرور یا سرریز از نفس، نگرش غلط است که شامل کاهش تمایل به در نظر گرفتن و یا تحتانی، مطرود، نالایق از ارزش است که درک منجمد واگذار شده است. به خودی خود، آن را موجب به نظر می رسد که مانند او است، با عظمت آن، (دستاوردهای مشروع خود را) نقاط ضعف و آسیب پذیری های خود را، بدون اضافه کردن یا کم کردن است. این می تواند مورد استفاده قرار گیرد، بنابراین نقش عملکردی آن، بازی بدون احساس برتر، اما شناخت ارزش آن است. فروتنی نیاز به تصدیق کرد که جهان بینی او نسبی است و بخشی از تمرکز به دلیل آن است که با خاطرات گذشته باقی مانده در حافظه تعبیه شده و از آنجا آنها همچنان، به طوری که مضر برای تغذیه این مشخص شده اند، فیلتر کردن واقعیت. در واقع، این خاطرات را به عنوان منشور هستند که ریشه در تجارب گذشته، شرایط و فیلتر کردن نور از این عمل می کنند، دادن یک تصویر تحریف شده از واقعیت و کاهش می یابد، از آن یقین کاذب پدیدار.
اما به طور کلی، برای کسانی که به رخ کشیدن به طور منظم، ساخت صفحه نمایش از هدایای خود و یا دانش خود، آنها قطعا نیاز به ثابت را به خود است که آنها قادر هستند که از آنها چه می گویند و می پرسند به رسمیت شناختن آنچه انجام می دهند.
لاف زدن است که اغلب نشانه ای از ضعف های بزرگ داخلی.
هر نگرش کاهش و یا ظاهری تسلیم عقده ی حقارت و یا عدم اعتماد به نفس را نشان می دهد. به نوبه خود، منشاء فروتن سادگی قلب که ناشی از به رسمیت شناختن است که برای زمین، هیچ چیز متعلق به هر کسی که در خاص، اما که همه چیز هدیه خداوند است، از طریق سلسله مراتب و یا طبیعت است. آن را به عنوان ابزار پیشرفت و تکامل برای کسی که خدمت می کند، احساس اعتماد به نفس کمتری، با توجه به اطمینان خود از دانش را تشکیل می دهند، برای ادامه تحقیقات خود را. سپس او می تواند تشخیص که ممکن است چیزی وجود دارد که او هنوز شناخته نشده است و که دانش ممکن است غنی سازی و یا بالا بردن آن است.
فروتنی باید یک انسان به رسمیت شناختن و محدودیت های خود را به طور موقت ترک دیدگاههای خود را در بخشی از واقعیت را به گسترش هوش و خرد خود را با استقبال از هوش خدا قبول را. که معمولا بعد از بسیاری از نا امیدی، سرخوردگی، reversals، رنجها، مشکلات، نا امیدی در حقایق نسبی، اعتقادات سست و نادرست اوراق بهادار اتفاق می افتد. به طور کلی، آن را از رنج و عذاب فکری در کسانی که به دور از قلب او راه می رفت ناشی می شود.
تواضع است به فروکش علت عدم اعتماد به نفس یا احساس unworthiness هرگز. حس قواعد متداو ل و مرسوم رفتار و اداب سخن، دعوت برعکس برای نشان دادن ایمان خود را به صحبت می کنند به عنوان یکی از.
ما ملزم به از قلب صحبت می کنند، باز بماند، به گوش دادن، پاسخ با حرکات بدون نفس است. آن را به درجه ای از متانت است که می تواند بی تفاوت نسبت به ستایش و توهین مقدار و جلوگیری از به رخ کشیدن آثار او است. از این فضیلت کمک می کند تا برای جلوگیری از حساسیت به خوردگی حفره و اعتماد به نفس، باعث آرامش بزرگ را از طریق آسیب پذیری آن است.
فروتن است به سادگی در حال تحول، تا کمال پذیر، نمی دانستند هنوز نگه دارید تمام پاسخ ها و راه حل را به رسمیت می شناسد. بنابراین، تواضع از ارزش، اما حاضر به در نگاه دیگران بستگی دارد، به خاطر ترس از باز و آسیب پذیر باشد، مسئولیت است که بدون لباس را، بدون علائم تشخیص است. ترس از آن است که به اعتراف است که هر دو متوجه شدند و یا تبدیل شده به طور موقت در دولت ناتمامیت آشکار نیست، و یا هرگز به طور کامل انجام شده تا زمانی که ما در تجربه متوجه است. این به معنای آن است که ما هنوز هم می تواند قبول و مورد تأیید است که ما حق دارند انتظار می رود دریافت خواهید کرد، برای تبدیل شدن به. که ممکن است از آن ترس از محدودیت های موقت خود پیشی گرفته است.
فروتنی، که اثبات عشق و منبع قدرت است، تسلیم کور به کم slavishly قبل از قدرت تصور از جهان سجده نیست، بلکه نگرش که او می داند. باید تعظیم در برابر خدا و که که به نظر می رسد تنها به کسانی که از طریق الهی به دست آورد. همانطور که خود را وابسته به خدا و پاسخگو تنها به خود و متمایز از خود به رسمیت شناخته، اما همراه با او.
این کمک می کند تا به قبول او را به حرکت و مانع از هرگونه تلاش برای سعی کنید با خالق و مخلوقات خود را به رقابت و یا حسادت آنها. او به ارمغان می آورد زیرا بدون رضایت او احساس تابع به خدا، هیچ موجودی می تواند هر چیزی، انجام حتی یک انگشت بلند کردن.
فروتنی راهنمای هشدار می دهد که به طور مداوم در حال سقوط به افتخار، غرور، مبالغه، تکبر، سر بالایی، قد می باشد. تماس با ما دعوت به قبل از دیگران تعظیم هرگز، اما به دنبال هرگز به تسلط. می خواند و نه متواضع خود را قبل از هر کس دیگری و رد دیگری را قبل از شما خزیدن. بر اساس عشق، شفقت به او متمایل است.
در ارزش چرخه آزاد، تواضع کالا نادر است، دلیل آن است که اشتباه است. اما او تحت مرگ دانشمند علوم ماوراء طبیعی و عرفانی باقی مانده است. بدون آن همه توهم می شوند انتظار می رود.
در ذهن، کلمه را تداعی پارادوکس مشکل به حل و فصل است. در یک سو، هر داوطلب کار یا مقام ممکن است تعجب اگر او هنوز هم جای خود را در جهان امروز، گرسنه برای شهرت می یابد. با حرکت بیش از حد فروتن، ترس از دست دادن جایگاه خود را، از دست دادن مزایای مشروع خود، بر پا می شود و اجرا به. علاوه بر این، آن را نشان می دهد زهد، ریاضت و چشم پوشی از برخی از مدل های بی نهایت غلط است که ما حتی تعصب و روشنگری را قبول نمی کند. علاوه بر این که تعجب است که برخی از مردم، که، ظاهرا، برای جلوگیری از جلب توجه به خود، دور، در یک نگرش پاک، تنها موفق به را خود اهمیت در چشم بسیاری از. با در نظر گرفتن مشهور بسیاری از شخصیت های عرفانی، در مدل اول از سادگی، ما می توانیم بسیاری از پرسش را بپرسید.
اما به بیان دقیق، این است آنچه که ما نیاز به درک تواضع است و نه پاک شود نگرش ها، اما برای یک زندگی ساده با وقار است که مطابق به حق متوسط و خوب است. همه به افتخارات به دست آورده با عنوان این است که چگونه به جای که ممکن است ریاکاری ابگیر خیانت است. شهرت محترم است نه لزوما به فرار شدند، اگر آن را از تلاش های گسسته و صادقانه، بیش از مستحق است. استفاده از چیزی است که می تواند منحرف ساخته شده است. علاوه بر این، آگاهی در این مورد که دیگران را از خود نیست، پس آن را مسئولیتی ندارد، چون این نمی خواهد به طور مستقیم تحریک. علاوه بر آن اطمینان بخش است که به رغم بسیاری از نقاط ضعف و اشتباهات بشر، برخی می دانم هنوز فضیلت و شناخت را تحسین کنید و با احترام.
به همین دلیل آن را نمی تواند مطمئن باشد که به تعریف واژه نامه ای برای فروتنی است که نه عمل و احترام، و نه یک اقدام حسن نیت ارائه میدهد و یا عمل محبت و یا قانون از تسلیم، چرا که اگر قانون از تسلیم است، آن است که تنها محل الهی است. به تعریف تواضع به عنوان یک عمل شرم و حیا، آن را در محافل منجر می شود، بازگشت به ترادف است.
این نشان می دهد که تعداد کمی از مردم را مطالعه کرده اند ماهیت این خصلت اصیل، به طور طبیعی متناقض آن را به عنوان تعریف شده است. استفاده از ریشهشناسی به آن تعریف، آن را بیشتر پیچیده امور، از humilitas به معنی کوچک است. از آنجا که آن را نرمال و طبیعی به منظور توسعه یک احساس کوچکی است زمانی که ما برای ابدیت و یک پسر شایسته خدا استراحت؟ آن حس برتری و بزرگی در احساس حقارت که خواستار به کوچک و یا سقوط پنهان کنیم.
بهتر است به این باور است که تواضع است درک مناسب است و آنچه که، با سهولت، در وجدان خوب، در آگاهانه، بدون افزودن و نه مصرف کردن است. این موجب شفافیت است که ما در هر جا در چشم انداز مناسب را یاد بگیرند، بدون تعصب و یا تحریف است. بزرگترین سوء تفاهم در مورد آن، به دست آمده از تصور خود را از شکسته نفسی که می رود به خشوع انقراض انتخاب و داوطلبانه.
داوطلبانه به مرز در تقلب را کاهش دهد.
برای خشوع، آن را تداعی تسلیم ترس است که ممکن است منجر به مسئولیت که در نهایت و گوناگون ممکن است منجر به سرخوردگی، obsequiousness، در انکار کامل حقوق خود، از سقوط شخصیت او را به کناره گیری مسئولیت های خود، این همه تنها به نفع دیگران و خود را بزرگترین هزینه شخصی.
در واقع، فروتنی در نتیجه یک انتخاب متفاوت فکر می کنم، انگیزه توسط آسپیراسیون درونی به جایگاه بر حق آن در جهان و جهان است. او نشان می دهد که درک واقعی از طرح کیهانی که خدا اعمال اقتدار عالی ابراز و تمایل است. از آن نیاز به تسلیم به قدرت خدا و همکاری مقیاس پذیر با نفس خود است. شامل به رسمیت شناختن برتری روح الهی، جرقه الهی را در خود، پذیرفته شده در جدایی ناپذیر و جدایی ناپذیر و منجر به عشق شکست ناپذیر از خود، عزت نفس، به پذیرش بی قید و شرط از خود به طوری که ما هستیم.
او اذعان می کند از وجود درجه از کمال در دستیابی به درون نظم سلسله مراتبی از جهان، به عنوان یک کل ارتعاش تفکیک درک. فروتنی به ارمغان می آورد برای پذیرش همه مردم به عنوان برادران و خواهران، که برخی از آنها ممکن است قدرت بیشتر و شکوفایی بیشتر نگه دارید، مشروع اعطا یا برنده. احترام همه موجودات را به عنوان مخلوقات خدا که برای رفاه خود و تکامل خود، نگران است.
هر رهبر مردان باید فداکارانه و فروتنانه عمل می کنند. گفته و داوطلبانه باشد، بنابراین باید. کسانی که موفق، ابتدا باید شکست خود را به جهل و عدم تواضع اختصاص دهید. پادشاهی خود را برای رسیدن به موفقیت با اجازه دستاوردهای خود را به سر او را تبعید. اما یکی از ضعف و دو دلی خود را در زیر عبا از فروتنی پنهان. این است که متواضع نسبت به در اختیار مشاوره balloter متناقض از مردم در اطراف او، در تلاش همیشه لطفا و تمام نیست.
اما این فروتنی نشان می دهد به دنبال توصیه های اطراف، گوش دادن با صبر، حسن نیت ارائه میدهد، و توجه به دیدگاه ها و از همه تمایلات، هنگامی که با مشکلات جدی مواجه است، اعتماد به نفس که حقیقت ممکن است از دیگری بوجود می آیند منبع، حتی یک کوچکتر از خود را. این شواهدی از تواضع و فروتنی برای پذیرش عقاید متناقض به عنوان بازتابی از سردرگمی خود را از آن است که یکی در میان دیگران است. هنوز فروتنی تصمیم گیری آگاهانه برای خود را، پس از مشاوره، پس از ارائه مشاوره در ذهن خود، در نظر گرفتن موضع حتی اگر از آن جدا شده است، رد یا محکوم شده نشان می دهد.
در حقیقت، تواضع ریشه تمام فضیلت ها است و در آرامش روح و روان بیان شده است. این نیز کلید به عملکرد منظم است. مخفیانه، او هنوز جذب اعتماد به نفس از دیگران است. او افتخار در راه خود بیان می شود، که ما فکر می کنیم. این به معنای آن تحمل، درک و همدردی، اجازه می دهد، در بسیاری از موارد، برای فرار از استبداد و ظلم و ستم است. جبار و دشمن به قدرت خوبی آن را می دهد، می روم به قانون خدا کار سرکوب و یا بی عدالتی است.
فروتنی همیشه غالب دقیقا به این خاطر آن را به ارمغان می آورد به عادلانه باشد و خود را برای اولین بار به قدرت نامتناهی از جهان سازنده است. این وزن غرور، نیاز، ظلم و ستم، صلح و پیروزی خوب است. خدا همیشه بر روی سمت فروتن. همچنین، یکی که متواضع او می داند که اکثریت با خدا.
منجر آنها را به خود را به عنوان یک توطئه بی نهایت درک، آن را مانع از احساس انزوا و یا رد.
او به ارمغان می آورد به عمل می کنند بدون در نظر گرفتن مقدار از اموال اهمیت موفقیت خود را، تا چه حد از صلاحیت و اختیارات خود، ارتفاع توسعه معنوی خود است. حفظ آرامش در موفقیت و شکست، در اوج شهرت خود و یا رسوب خود را، شادی و درد و رنج خود را. او باعث شد او برای تبدیل شدن به تصویر خدا در زندگی روزمره خود، دادن احساس شکست ناپذیر و خونسردی.
متواضع است که همیشه مهربان است، حتی در remonstrances خود را.
ناتوان از حسادت و حسادت، او تلاش خود را برای کمک به دیگران، بی تفاوت نسبت به برتری است که یکی تلاش می کند به بهره برداری. او دوست از همه، بزرگ و کوچک، ضعیف و قوی، فقیر و غنی، گناهکاران و خودی است. او قدردانی بیتفاوت بودن یا که سرگرم کننده از او ساخته شده، که incenses یا ما حقیر شمردن، ما یا دانش آموز پس از آن کاهش داد، چرا که او احساس می کند هیچ چیزی برای از دست دادن داشته باشند. این شکل از جوک، چه مردم خواهد شد خواسته، شایعات، تعصبات. او به دنبال خدا در همه، دوست داشتن آنها را به همان اندازه که او و محترم خدا. احساس خواهر و برادر از بشریت، سهامداران در سرنوشت خود، او مراتب همدردی صادقانه و محبت به همه، رهبر سرنگون شده در جهان قدرتمند را رد کرد. او اجتناب خانه در هر چیزی، نه او و نه از سوی دیگر، برای جلوگیری از افسرده بیشتر کسانی که در اطراف او و یا کسانی که او را کمک می کند. آن را در سراسر قاعده طلایی روابط متقابل در عشق صادق است.
جان راسکین در این زمینه نوشت: من فکر می کنم شواهد برای اولین بار از یک مرد واقعا بزرگ است تواضع و فروتنی خود را مردان بزرگ معتبر کنجکاو احساس عظمت می آید نه از آنها بلکه از طریق آنها عبور می کند. و آنها را مشاهده کنید چیزی الهی در مردان دیگر و تا ابد سپاسگزار و بی نظیر هستند. در واقع، فروتن باشد هیچ توهمی در مورد خود، خود را به دیگری را ندارد. او مشغول به توسعه و تکامل آن را نشانی از عظمت خود را جمع آوری، به این معنا که آیا توجه وجود ندارد و در آنجا متوقف شد.
بدون انکار ارزش خود را، توانایی فروتن را به عظمت دیگران است. اگر او را می سازد خدمات، مراتب قدردانی صمیمانه، تا اگر او را مانند یک امتیاز احساس، نه به عنوان داده می شود. او می پرسد چیزی برای خود، برای خود آنچه که او نیاز دارد، باز به خدمت فداکارانه، درگیر در بزرگترین سادگی وجود دارد.
او خود را به رسمیت می شناسد به عنوان یک کانال ساده مانند دیگر که از طریق آن کار بزرگ باید انجام شود.
سخاوتمندانه، به او طول می کشد مراقبت از تکامل آن است، اما جلوگیری از زمان برای کمک به دیگران است.
مشتاق، او خودش را می بیند به عنوان یک کارگر مشترک در تاکستان از خداوند است. آن است که همیشه به عنوان مثال با احتیاط از او که از کمال کسب کرده است. قصد او این است که یک منظره نیست: او به سادگی یاد گرفتم که همیشه بهترین ها را از خود، هیچ توهمی در مورد دستاوردهای خود را. تواضع و فروتنی او این است که او دارای یک تمایل طبیعی به عنوان یک امتیاز است، نه به عنوان یک محدودیت تحمیل شده بر آن است. او راضی است به نجابت او به دیگران، خود را می دهد. بنابراین او صحبت می کند که اگر او در راه خود، بزرگترین مدل های انسانی، با آگاهی کامل از معنای آن و اثر شروع به تقلید.
او انجام بیشتر برای جهانی که ما هرگز نخواهم فهمید، چرا که از ابتکارات گسسته خود را به رخ کشیدن نیست، حتی اگر آن را پنهان کنم. انجام وظیفه خود برای عشق خوب است، نه به شناخت و اعتماد به نفس جذب است.
در حقیقت، تواضع و فروتنی ناشی از نظم و انضباط دقیق به کار گرفته شده در برابر نفس که با آن یکدیگر را ملاقات کنیم بالاتر خود را خود حل خود او است. در این آزمون که به صورت روزانه به خودمان لازم است، عظمت و عزت خود را پسر خدا ما کشف که یکی از ادغام در بودن-A است.
متاسفانه، برخی از دانش آموزان گاهی اوقات برای پوشیدن یک گورو ماسک و یا سرپرست در حضور برخی از تازه واردان است. آنها به رخ کشیدن دانش گسترده ای از قدرت غیبی یا روانی از معمولی، مخلوط را به پاسخ به جای مربی است. این نگرش مغرور، بی حرمتی به فروتنی و عدم شناخت است زیرا می تواند یک اشتباه مبتدی، ایجاد و می تواند تکامل معنوی او را تضعیف کند.
همانطور که ما می بینیم، فروتنی فضیلت که صادقانه پرستش وقایع، آموزه ها و اصول معنوی، و کسانی که احساس می کند مجبور به اصول و قدرت بالاتر است.
فروتنی ما را دعوت به ارائه یک تصویر دقیق از خود، به احساس یک پسر در میان برادران و خواهران بسیاری دیگر از، و نه بیش از محدوده اعتقادات شخصی خود، به عنوان اعمال اقتدارگرا و توهین آمیز به دیگران و یا به ضرر دیگران است.
او پس از آن دعوت به عمل در نظر گرفتن موفقیت های خود را، نه به عنوان نتیجه تنها از دانش خوب و تلاش های شخصی، بلکه به عنوان نتیجه استفاده مناسب از اصول طبیعی از جهان هستی، در دسترس همه است. موفقیت، به جای تورم با افتخار و غرور، او باید قدردانی خود را با ارائه برای کمک به کسانی که شایسته و به آن نیاز دارید را نشان می دهد.
تواضع است نگرش از خود گذشتگی، قدردانی و تحمل بیان شده است.
بر اساس این مستعد برای تبدیل شدن به برش وسیله نقلیه آب خدا، به جای بودن مخزن.
تناقض، فروتنی بیانگر حالتی از احترام و عزت و غرور مشروع است. این فضیلت از کسی که می داند که چگونه به منظور برآورد میزان واقعی آن در تمام اندازه ها و با سهولت است. یک فرد فروتن به راحتی اذعان می کند که در آن است چیزی از خود و یا توسط خودش و او در نظر خودش را ابزار زندگی، دانستن که همه چیز را از بالا می آید او می داند که چگونه می گویند: بدون تو، من صبح چیزی برای شما، من همه. تواضع و فروتنی می آموزد هر کس بدانید که چگونه برای درخواست و منتظر حکم پس از کاربرد آن.
همه چیز فروتن جهات، به ویژه در زندگی است. او سپاسگزار است چه اتفاقی می افتد به او، پذیرش است که هیچ شانسی وجود دارد. همچنین فکر نمی کنم که او هرگز متهم به هر کسی که از موانع آن، و تاخیر و شکست. او می داند هر تلاش برای تغییر جهان خود را، که نشانی از او مناسب نیست، با صبر، پشتکار و روش است. با آگاهی از محدودیت های آن، می توان آن را با شرایط وفق دهند و تسلیم شدن به خدا. او هنوز قادر به حفظ، در آن و در اطراف آن، چه زیبا تر و بهتر است، احساس حسادت و حسادت همیشه.
فروتنی باید با زهد و روحیه از خود گذشتگی هرگز اشتباه گرفته شود. تواضع و فروتنی است بدون تحقیر از چیزهای دنیوی، میل به عقب نشینی از جهان، خودداری از تمایلات طبیعی و نیازهای، مبارزه با تمایلات طبیعی خود را دارد.
فروتنی یا انکار نفس است که منجر برخی از افراد برای امتناع از به پذیرائی می کند، به لبخند، برای نشان دادن شادی خود و شرکت در گفتگوها دیگران اشتباه، فروتنی نباید منجر شود یا به خوش تحت تحریک، به تحمل توهین درد، پوشیدن لباس های تیره و نخ نما، با یک رژیم غذایی بیش از صرفه زندگی، برای امتناع از به بهبود موقعیت اجتماعی و یا اقتصادی، لذت همراه که غریزی و طبیعی را به خوار شمردن موفقیت شخصی. این نگرش ها از فساد و گناه از اصول کیهانی است. آنها منافقان و استریل است.
فروتنی باید در محرومیت است که ورزش نکرده است، اما در جدا شدن، نه استعفا، اشباع، اما در پذیرش، سازگاری و خلاقیت است. این هیچ ربطی به با سرسپردگی به دیگران، تمایل به تلفیق زینت خوبی از دیگران که ممکن است در برخی، به مهربانی، ادب، خشوع به مسخره. تواضع و فروتنی است بیشتر به کار با obsequiousness، این نگرش دون و شایع منجر به محو شدن و می گویند تحتانی، نالایق، مطرود و kowtow خود را به دیگری در روح شفقت و یا رحمت اشتباه گرفته است. این یک سرویس مفید با ایجاد فضا برای دیگران به آنچه که او می تواند توسط خود و یا آنچه او بخواهید ما را به انجام می دهد هرگز.
سوامی Prabhupada گفت: با فروتنی به معنای وضعیتی که در آن یکی از میل شدن توسط دیگران مفتخر شده است.

اول و مهمتر از همه، فروتنی دعوت برای جلوگیری از تسلیم به غرور و افتخار و غرور، میل به تسلط، وسوسه برای پاسخ به تعارف و یا توهین. شخص فروتن همیشه به دنبال جای صحیح خود و اختصاص یکی دیگر است که حق خودمانی است. اگر او به جلو به طور داوطلبانه پایین تر از دیگران امتناع، او نیز حاضر به خزیدن دیگر قبل از آن.
در برتراند Duhaime (Douraganandâ)
برچسب ها: عشق ، آگاهی ، تکامل ، هوش ، خدمات ، زندگی























































در اینجا این است که یک متن است که نیاز به خواندن و بازخوانی است.
تشکر از شما کارن.
سرنا از شما سپاسگزارم برای رفتن تمام راه!
که من پیدا کردم آن را جالب توجه است، هر چند کمی طولانی! قطعا می تواند سنتز شده است.
بوسه.
کارن از شما سپاسگزارم برای این متن که من خواندن به دقت!
شاید برای برخی از خودی مدت آن باید سنتز، اما نه برای تازه وارد های کوچکتر که در جستجوی آرامش است.
باز هم از شما سپاسگزارم که در هر دو عبور می کنند.
با همه محبت و قدردانی من از تو.
بله واقعا
کارن از شما سپاسگزارم برای آوردن این متن به انعکاس عمومی، عفت یک ضرورت برای من، یک راه بسیار عمیق و راه من از باز و استقبال است. بعضی از جواهرات قرار داده، من با عفت آراسته! درست است! خوب، برای یک بار من جدی، بخندی نه! بله، این غرور من به من است! hihi
در مجموع، من در جایی که "تواضع است یک سلاح نیرومند در برابر نفس.
متن کمی طولانی، درست!
اطلاعاتی از تواضع و فروتنی
"تواضع هوش از هر کسی که به جرات می باشد. عفت، غرور یکی که جرات نمی. "
(طارق Demens، Diaphorismes، ص 76)
که به معنی جسارت؟ نگرش کسی است که با ترس مواجه است. من ترس زمانی که من به جرات عمل (پرتاب خودم را به آب، زندگی خود را تغییر دهید ...)، اما من به این معنی نیست پرهیز. راه های بسیاری برای جلوگیری از ترس وجود دارد! که بی پروا، که نمی داند چرا که او ناخودآگاه از واقعیت، و اقدام است، اما بدون آگاهی است. که از ترسو، که خنثی ترور خود را با عدم حرکت به سمت او باعث ترس. او آگاه است، اما عمل نمی کند. در مقابل، آن کس که جرات هنوز هم می ترسم، اما به هر حال. او می پذیرد تجربه از ترس است.
آیا این تعریف برای اولین بار از فروتنی؟ من می توان زخمی، کشته، من می توانم رنج می برند: ترس در واقع بر اساس احساس که من همه چیز، سیستم دفاع من باعث نمی شود من رویین تن را کنترل نمی کند. ترس درک است: من قادر مطلق نیست. متواضع است که در نتیجه درک محدودیت های ذاتی بودن. در این، در حال حاضر، فروتنی هوش است. اما این کافی نیست. برای درک محدودیت های خاص خود را دارد، آن است که به احتمال زیاد به دام افتاده وجود دارد. ما محتوا. ما را "ادعا" از وضعیت خود برای غلبه بر ... فروتنی؟ نه، شرم و حیا! من متوسط در جاه طلبی های من، در رویکرد من به زندگی متوسط، با افتخار به نسبتا کم است، پس از استفاده از عفت یک فضیلت ساخته شده است. "غرور کسی است که جرات نمی ...
در تراژدی های یونانی، استکبار کسی است که شرایط خود را از (گناه غرور) ادعا به شدت توسط خدایان مجازات شد. اما این است که قهرمان وجود دارد تنها در محاسن خود را، با محدودیت های فراتر از هوش خود است. بین شرم و حیا که سرمایه گذاری فراتر از محدودیت های خاص خود را دارد و توهم قدرت مطلق از کسانی که حاضر به آنها را تشخیص نیست، راه دیگری وجود دارد، که تواضع و فروتنی را به درک محدودیت های خود را - - اما فراتر رفتن! وحشت از هنرمند به عنوان یک مثال خوب است. پخش کننده واقعی آگاه است، هنگامی که شما روی صحنه بروید، که او می داند (متن خود را)، او می تواند انجام دهد (روش او)، کنترل همه چیز را، این woefully ناکافی است است.
اگر هنر می گیرد، طول می کشد: که تنها می تواند داده می شود اگر آن را در حال آماده شدن برای او، و آن در مورد رمز و راز این حضور، این دقت - فضل. بنابراین او می ترسند، زیرا او می داند داستان از صحنه است که فراتر از قدرت خود را. اما هنوز هم وجود دارد، در امید که او داده می شود فراتر می دهد و به معنی به ماجراجویی از هنر خود و زندگی اش.
وحشت حاصله در اثر ظهور در صحنه نمایش، که لویی Jouvet گفت: آن را با استعداد می آید، تواضع هنرمند است. و اطلاعاتی از زندگی، قدرت خلاق از زندگی است. اما هر موقعیت از زندگی ما، برای آن می دهد تمام باروری خود است، نه فراتر از قدرت خود ما است؟ این نه تنها نیاز به الهام، فضل، فروتنی و به همین دلیل است که خاک؟ فروتنی، خواهر ایمان - که حرکت کوه ها.
دنیس Marquet
سلام به همه،
آه! تواضع و فروتنی! آموزش عالی از عقل!
جالب که متن شما را با ما به اشتراک گذاری Bouddha_Hindy.
این موضوع، جمع آوری کارن، از اهمیت زیادی برای تعالی داخلی ما است.
برای تواضع است بازتابی از دانش، آگاهی از آنچه است، بدون پیشینی و نه بیش. این است که با تجربه، عقل و هوش را از مشاهده observation، در اجازه دادن به از هر گونه قضاوت از ارزش، یعنی پذیرش آنچه که همه چیز به دست آورد، آنچه که با لجاجت، یا ترس می خواهد، یا.
ترس بسیاری از نیاز به شفا برای دسترسی به تواضع و فروتنی است.
این کلید به وضوح از ذهن، چشم انداز، نگاه است که در تمام اطراف ما قرار گرفته، ضروری است و منجر به درک دقیق تر از همه است.
این راه به آزادی و دانش است.
و این در واقع به همین دلیل ما حکمت انسان را به رسمیت می شناسند.
با این حال، یک چیز، من زحمت در این متن: "این نشان می دهد که درک واقعی از طرح کیهانی که در آن خدا اعمال اقتدار عالی ابراز و تمایل است. نیاز به تسلیم در برابر قدرت خدا ... "
من هنوز صادر رزرو در مورد معنای این نوع مجازات است که حاکی از جدایی از ذات الهی ما، چه کلیسا را به خوبی بهره برداری به عنوان هر نوع مذهب، برای مقاصد قدرت است.
ما باعث تضعیف و ممکن است به نظر می رسد در ابتدا راحت است، اما ما خائنانه محروم می سازد هر قدرت، و یا به جای همه اعتماد به نفس، دانش، ظرفیت، عظمت قدرت ما، و توسعه، توانایی ما را به خود شفا و آفرینش است.
و بالاتر از هر یک از ما که ما حاکم است.
مشاهده فقط برده داری به ما به ارمغان آورده است این چشم پوشی خواهد شد، برای واگذاری قدرت به دیگران، در خارج از خودمان. از دست دادن اعتماد به نفس نتیجه جدی است.
فروتنی قبول که ما که هستیم ما.
و به یاد داشته باشید که هیچ کس به ما ولی خودمان را نجات دهد.
اما البته، ما در اوج شجاعت است که ما درخواست کمک دریافت خواهید کرد.
ما سازندگان تنها هستند، ضروری است برای تبدیل شدن به این ادعا، و به خصوص در برابر-A در برابر خود آگاه است، اما همیشه در رویکرد ما همراه است. همه راهنماهای درون ما همیشه وجود داشته باشد. همه کمک ها و کلید ها را در طول جلسات ما، تجارب ما به ما داده، ما شجاعانه به تکامل ما را به کامل امتحان کنید.
حقارت به قبول همه کمک سزاوار است، اما به ما اجازه دهید به یاد داشته باشید آن است که به لطف به ما، شجاعت ما، اگر ما حرکت رو به جلو است.
آزادی مترادف با تنهایی نیست، اما از قدر، آگاهی شاد بودن را به همه چیز متصل است.
فروتنی به ما می دهد دسترسی به ثروت های افسانه به نوبه خود، دانش آموز و معلم است.
بنابراین ما ارائه می دهیم هدیه ای عالی برای یادگیری و رشد به طور مداوم!
Merci à vous tous de ces profonds partages.
Que L'AMOUR et la SAGESSE soient !!!
L'humilité va de pair avec la simplicité. Ce sont des vertus qui s'opposent à l'orgueil, à la suffisance ou à l'arrogance. La personne humble est celle qui reconnaît ses limites et ses fragilités.
L'humilité est la vision claire de notre œil intérieur par laquelle nous nous connaissons tels que nous sommes sans aucune complaisance. Se croire exceptionnel est commun, se reconnaître commun est exceptionnel. C'est le signe de la vraie grandeur et de la dignité, humble sans servilité, simple sans affectation.
Avec toutes mes pensées affectueuses.
Bonjour à tous,
Et merci pour toutes vos belles réflexions sur ce sujet.
Comme toi, mélodia, j'émets quelques réserves sur cette phrase :
“Elle démontre une connaissance véritable du Plan cosmique où Dieu exerce l'autorité suprême et manifeste une volonté. Elle implique une soumission à la Puissance de Dieu…”
Pour faire très court, je résumerais ce qu'est pour moi l'humilité.
C'est : la conscience de ses limites, avec bien entendu l'acceptation qui en découle.
J'ai beaucoup aimé ce que tu donnes en citation Bouddha_hindy et que tu développes :
« L'humilité est l'intelligence de celui qui ose. La modestie, l'orgueil de celui qui n'ose pas. "
Cela nous ramène une fois encore à la peur, ce terrible frein à ce qu'il ya de plus beau en l'Être humain.
Tendrement.
La modestie c'est aussi apprendre à aimer les petits pas, les petites choses (soit disant) et c'est en final, l'élégance suprême !!
J'ai été éduqué sans relâche depuis l'age de 7 ans à la placer dans mon coeur, maintenant elle fait partie de ma vie. C'est un outil d'éveil tellement magnifique et j'ai l'impression que je n'arrive pas à vous transmettre ma propre expérience. Bien sur, je pourrai retrouver quelque beau texte à mettre en lecture mais je répugne à cela, je laisse à mon coeur seul, la parole.
Alors, la modestie, tu la craches ou quoi Kohlan !!
eh minuten minuten hein !! Yo !!
Je dirais que c'est savoir rester à sa place, savoir attendre, savoir réserver à l'autre aussi une place, savoir se mettre en retrait quand c'est nécessaire et n'agir uniquement que par bienveillance.
Ben voilà, quand on veut on peut !!
A plus (pensez quand même à mes bisous, mes réserves s'épuisent).
Bonjour à tous,
Ici l'auteur du texte L'Humilité . Il est toujours étrange de voir quelqu'un commenter ses textes et remettre en question l'une ou l'autre de ses affirmations sans qu'il ait pris la peine de chercher à vous connaître et de s'enquérir du sens que vous avez voulu leur donner. Ainsi, on peut jouer au Sage qui peut se permettre de reprendre jusqu'à un Initié, ce qui permet de donner l'impression qu'on le dépasse au moins d'une tête, mais ne fait pas très humble. La nature humaine est bien étrange, elle qui ne réalise pas que, quoi qu'il soit dit, quelqu'un trouvera toujours moyen de dire exactement le contraire. Cela fait partie de la quête de Dieu qui explore les extrêmes, à travers ses Étincelles divines, de l'Ombre absolue à la Lumière suprême, histoire de discerner à travers elle où se situe le Juste Milieu.
Si j'ai bien compris, Melodia ne partage pas ma vision de Dieu et ma compréhension de la liberté. Il est vrai que le Bouddhisme, par exemple, n'est pas très à l'aise avec la notion de Dieu et le Déterminisme cosmique. Pourtant, je ne suis pas le seul ni le moindre à penser ce que j'ai exprimé. Dans un récent channeling, qu'on peut retrouver sur le site LesPasseurs.com , l'archange Michaël considère comme un débordement d'ego la prétention humaine au libre arbitre, ce qu'il identifie comme un leurre et une illusion du mental. Ainsi, l'être humain ne prétendrait à l'exercice du libre arbitre que tant qu'il est mené par son petit moi, une création de son mental. Il déclare même que, lorsqu'il atteint un certain niveau de conscience, vibrant au diapason de la Conscience suprême, trop heureux de servir son Plan cosmique tel qu'il est, l'Être réalisé ne tient plus à cette notion étrange et anachronique qui relie à la dualité des choix. Car le fait de fusionner dans la Conscience cosmique n'amène pas à perdre son individualité. Il est vrai que pour accepter ce message, il faut croire à la faculté de certains médiums de capter des messages en provenance de la Hiérarchie invisible.
Quoi qu'il en soit, si elle m'avait consulté, elle aurait appris que, à plusieurs égards, je partageais déjà son point de vue par rapport aux manipulations possibles de la conscience. Mais de là à se servir d'une phrase de mon texte pour faire référence aux aberrations du passé de certaines religions, je considère qu'il ya dérive. On peut croire en un Être unique sans confondre la Vérité suprême avec les découvertes partielles qui font la vérité de chacun et qui conduisent ultimement chaque être au même Centre divin et sans nier que chacun a droit à sa propre vérité et à son propre rythme évolutif pour s'y élever. D'abord, je n'appartiens à aucune religion et je n'apprécie pas personnellement les jeux de pouvoir. J'estime que le pouvoir doit progressivement servir à s'engendrer un monde à son image et à sa ressemblance, non à dominer et asservir autrui.
Alors, quoi qu'on dise, je n'arrêterai pas de si tôt d'enseigner que Dieu a conçu la Création à partir d'une Idée première ou Archétype originel qui contient ontologiquement, dès le départ, sa propre finalité immuable. À l'intérieur de ce Système parfait, l'être humain, dût-il apparemment être enfermé dans une bulle de liberté, ne pourrait en rien altérer ou modifier le Plan primordial du Créateur, si ce n'est de façon bien illusoire. Si l'être humain est véritablement doté d'un complet libre arbitre, il ne peut l'exercer qu'à l'intérieur de sa petite sphère et il ne peut s'imposer qu'à ceux qu'il parvient à dominer en leur faisant peur ou en les convainquant qu'il est supérieur à eux et qu'ils gagneraient à se soumettre à lui. Mais, même là, grâce à la Causalité immuable, il serait tôt ou tard ramené à l'Ordre cosmique. La Loi d'action et réaction ou de cause à effet intervient à point nommé, donc au moment le plus opportun, ne visant jamais à punir, mais à former à la sagesse, aidant à faire comprendre le sens véritable de la Vie et les modalités des principes de la Loi unique. Elle amène le mal apparent à se détruire par lui-même et le bien apparent à se multiplier au centuple. Ainsi, je crois qu'on peut enseigner que la Création divine porte sa propre finalité et que l'homme ne peut rien y changer sans être qualifié d'imposteur ou de dominateur. Dans tout domaine, le faussaire se servira des mêmes moyens que l'être vrai pour manipuler les autres. Comme le disait mon Maître, la notion de la dualité, source des notions de bien et de mal, et la notion de l'Unité, source de l'Être indivisible, procèdent de la même quête mentale qui vise à comprendre la Réalité suprême et à la reconnaître à travers soi.
Quant aux gens qui trouvent certains textes trop longs, je me demande s'ils ne succombent pas à la tentation contemporaine de la facilité et de la rapidité qui amène à tout aborder à la sauvette de façon superficielle parce qu'on veut tout connaître et expérimenter et qu'on est toujours trop pressé pour approfondir. De nos jours, pour cultiver cette illusion qu'on peut être compétent et efficace tout en se pressant, on résume et vulgarise tout, ce qui amène à se croire un expert alors qu'on ne fonctionne qu'avec un ramassis de croyances et d'approximations. Il existe une maxime métaphysique qui dit: Hâte-toi lentement, à ton rythme, au meilleur de tes moyens et de ta compréhension. Ainsi, par la perfection du moment tu parviendras à reconnaître la Perfection des Perfections qui t'habite et à te découvrir un avec elle . Et en apprenant à aimer ce que tu fais ou à faire ce que tu aimes, tu découvriras que tu gagnes toujours par dix le temps que tu crois perdre.
Pour ma part, je commence à trouver un texte long quand il ne m'apprend plus rien ou qu'il se répète sans but rhétorique ou didactique. Mais tant qu'il me fournit de la substance par des idées nouvelles ou par la reprise d'idées sous un autre angle, je le trouve justifié et pertinent. Mais je comprends que si on n'aime pas lire pour se cultiver, s'ouvrir l'esprit et donner de l'expansion à sa conscience, tout texte écrit semble trop long.
Sur ces propos amoureux, pour ma première visite sur ce site, j'offre mes pensées les plus lumineuses. Bonne route à tous! Et au plaisir.
Douraganandâ
Bienvenue sur ce blog !
Gagnera-t-on ton intérêt et le partage de tes réponses. Je l'espère…
On juge tous autrui pour se donner raison et nourrir malgré nous des peurs et d'autres jugements… et j'avoue que ton texte et la réponse n'en sont pas exempts…
« Un texte trop long » : je crois surtout que c'est une appréciation toute personnelle (appelons-la « jugement » si on en a le besoin). Exemple : je suis dans les premiers à critiquer un texte trop long, je n'ai d'ailleurs pas fini de lire le tien, et pourtant ce matin je j'ai adoré lire et finir celui là :
Protégez-vous des électrochocs et surtensions d'Ombres et Lumière
Merci et à bientôt Douraganandâ,
Amitiés.
Merci Bertrand Duhaime d'être venu sur le site suite aux commentaires de votre texte.
Je l'avais beaucoup aimé. Mais il est naturel, je crois de ne pas pouvoir toujours partager la pensée de l'auteur. Et c'est bien quand il explicite ses propos !!! Ceux-ci résultant ben évidemment, de son vécu, de ses pensées…
Pour ce qui est de la la longueur, souvent les lecteurs de forum sont découragés par la longueur d'un texte… nous sommes dans un monde hélas, où tout « doit » aller vite… et ne sait plus se hâter lentement, comme vous le dites.
Merci en tout cas pour votre intervention !
Amitiés.
La tradition chrétienne a trahie l'humilité en la remplaçant par la culpabilité. C'est cette fausse notion que la plupart transporte ! Cet article permet d'y voir plus clair, et que l'humilité est en fait, une forme de reconnaissance du pouvoir suprême, dont nous sommes tous détenteurs, appelé Dieu ou autre, mais dont nous sommes obligés pour l'instant, d'en accepter notre incapacité à en donner une explication scientifique !
Mais, n'est ce pas mieux ainsi ?
Nous les Dieux, mais pourquoi ? That is the question !
Vive l'humilité (la vraie !)
+
Bonjour à tous,
@ Bertrand Duhaime,
Sois le bienvenu Bertrand, et merci de ton intérêt pour nos commentaires.
Comme le souligne Bernie, la tradition chrétienne a effectivement trahit la notion d'humilité pour permettre à l'église d'exercer son pouvoir sur ses congénères, et c'est à ça en particulier que je faisais référence.
La médecine en fait tout autant, retirant par son principe de fonctionnement toute faculté d'auto-guérison dont chacun est pourvu.
Tout cela crée une fausse notion de séparation, c'est pourquoi j'en appelle à la prudence quand on parle d'un pouvoir extérieur, mais rassure toi, je ne me sens au dessus d'aucune essence divine, je ne me sens au dessus de rien d'ailleurs.
Pardonne-moi si mon commentaire a pu te blesser car là n'était pas mon intention, aussi j'en fais appel à ton humble compassion pour n'y voir que la traduction d'une certaine révolte en moi des manipulations de l'église. Le sens des mots que l'on prononce n'est pas le même pour chacun, ce qui prête facilement à confusion. Et « Dieu », en est un exemple par excellence !
J'ai pris le temps de lire ton texte avec grand intérêt, aussi j'espère avoir le plaisir d'en lire d'autres et d'un partage fraternel avec toi.
Je ne suis moi-même attachée à aucune religion, mais ressens les forces divines qui sont autour, au delà, et aussi en nous, dont je n'y vois aucune autorité mais une grande et magnifique puissance qui ne cherche à soumettre mais au contraire à unifier.
Cette petite nuance est pour moi d'une grande importance, mais c'est en rapport aux souffrances de ma propre expérience face à l'église, et des dégâts que je constate sur bon nombre d'êtres humains qui ont perdu toute confiance en eux à cause d'une certaine notion de pouvoir extérieur. Ceci pour te confirmer que mon commentaire n'était nullement dirigé contre toi personnellement, aussi ai-je peut-être fait preuve de maladresse à ton égard, involontairement, pour l'exprimer.
C'est en ce sens également que j'en défends le « libre arbitre », uniquement dans le but de ramener chacun à la responsabilité de ses propres choix, à la conscience de son propre pouvoir, et surtout la liberté de son autonomie, mais cela ne m'empêche d'avoir conscience de la grandeur de l'essence divine, ou quelle qu'en soit l'appellation donnée, d'une force magnifique, et de ressentir d'une grande justesse le message de l'Archange Michaël dont tu nous fais part à ce sujet.
J'espère avoir là clarifié quelques points, afin que tu n'en ressentes un désaccord qui n'était le sens de mon propos.
Merci de ton partage.
A très bientôt, j'espère, parmi nous.
Que L'AMOUR soit !!!
Chère Melodia, c'est ne pas me connaître que de croire que je puisse me vexer quand quelqu'un émet un commentaire qui s'oppose au mien ou qui, même, tente de le nier ou de l'infirmer. Il ya trente ans que j'enseigne et j'en ai vu des vertes et des pas mûres. De ce fait, dans ma vie personnelle, j'ai appris à me détacher du regard et de l'opinion d'autrui et à m'évaluer à partir de ce que j'en pense moi-même et de ce que me fait ressentir ma Conscience intime. Au contraire, je crois que la confrontation des idées aide à obtenir une vision plus complète de la Grande Réalité unique. Chacun avance sur la Voie évolutive, fort de sa vérité, acquise au gré d'expériences tantôt joyeuses, tantôt neutres, tantôt douloureuses, une vérité qui complète celle des autres. Chacun peut en apprendre à l'autre, même celui qu'on croit le plus petit. Pour tout explorer de la Grande Réalité, les uns montent du côté lumineux de la Pyramide cosmique; d'autres, de son côté ténébreux; et ceux qui restent des deux côtés ombragés. À moins qu'ils choisissent de tourner en rond, jusqu'à s'en lasser, au pied de celle-ci, ce qui est le lot de ceux qui trouvent plus aisé de se lancer dans un cercle vicieux en terrain plat. À la vérité, en général, je ne me mêle même pas de répondre à ceux qui me commentent, que leurs propos soient positifs ou négatifs. C'est en alliant le négatif et le positif qu'on devient constructif. Mais, parce que j'ai pris la peine de lire certains commentaires, j'ai trouvé qu'ils témoignaient d'une telle maturité, d'une telle sérénité, d'une telle ouverture de coeur et d'esprit et d'un tel besoin de comprendre, que j'ai pensé corriger ta perception. Par l'interprétation personnelle qu'elle suppose, la perception de l'un amène souvent celle de l'autre à prendre une tangente qui peut s'écarter de la pensée ou de l'intention d'un auteur, ce qui, d'une perception à une autre, peut finalement entraîner dans l'erreur des astronautes. Or, quand les perceptions ont trop dévié, il est plus difficile de les ramener au centre juste et bon. Alors, tu peux dormir en paix, j'ai apprécié ton intervention, qui m'a permis de préciser ma pensée, et je n'émets vers toi que des vibrations d'Amour. Sois assuré que je suis un type paisible et pacifique de nature, même si je ne laisse pas tout passer. Merci à toi et au plaisir.
Mélodia dit « La personne humble est celle qui reconnaît ses limites et ses fragilités. » Quelle importance ? Quel intérêt ? Mes limites et mes possibilités de Kohlan passé ? hihi
On s'en fout !!!
Au pire, je suis amoureux de mes limites et de mes fragilités, je frime avec. hihi
Regarde mes belles oreilles d'âne !!!
Et pour l'instant présent, ne sommes-nous pas les divins propriétaires de la conscience de « Ichinen Sazen » c'est à dire 3.000 potentialités possibles en un seul instant de vie ?
Être humble est à mon sens est s'être détaché de l'orgueil et donc, il n'ya même plus d'orgueil à être humble, n'est ce pas ?