Krishnamurti: مردی که ما را به خودمان را به از شناخته شده آزاد
نوشته شده توسط Bouddha_Hindy در: معنویت / مذهب کارلو Suares
مکالمه با Krishnamurti
به سختی می توان از Krishnamurti unclassifiable، مرد آنها می خواستند به "مسیح جدید" وقتی او کودک بود و در مصرف کردن، هر ایدئولوژی و هر کلیسا به نام آزادی خواستار خودداری کرد : یکی بود که به ما اساسا هیچ عادت و هر پیش بینی خلاص. شعار او این بود: "ما را از شناخته شده رایگان! "ماموریت به ظاهر غیر ممکن است: چگونه می توانیم در هر اعتقاد به کار تکیه می کنند؟ در طول زندگی اش، ضرب کنفرانس، Krishnamurti توسعه مامایی که حس خوب به هر پاسخ تحمیل، اما شنوندگان او را مجبور به سوال این واقعیت که ما زندگی می کنند که عمدتا بر تعصب و preconceptions است.
آزادیخواه، می میری!
کارلوس سوآرز: این است که آنها چه می خواهند.
Krishnamurti: به آنها بگویید که من آن را نمی خواند، من هیچ منابع. برای من، جهش روانی وجود دارد که زمانی که روند افزایشی را متوقف می کند.
کارلوس Suares: شما فقط می گویند کلمه جهش. این کلمه ای است که اغلب در سیاره یافت شده است. اما همراه، به طور کلی، این ایده که دگرگونی از این دنیای مدرن می تواند ما را، سرب به طور طبیعی، تغییر دولت های داخلی، در حالی که شما می خواهید انقلاب تام و بلافاصله بعد از آگاهی، که نه ممکن است باعث شود تکامل است.
Krishnamurti: همه ما می دانیم که زمان ما این است که مواد منفجره، به عنوان وسیله ای برای انسان، بسیار نزدیک به هزار سال ثابت باقی ماند بطور ناگهانی و چندین برابر میلیون ها بار، که کامپیوترهای الکترونیکی، فقط به آن اشاره به ساعتی بیشتر فوق العاده، که فردا خواهیم به ماه و یا جاهای دیگر که زیست شناسی می شود شروع به کشف رمز و راز از زندگی و حتی ایجاد زندگی. ما می دانیم که اطلاعات تاسیس شده از علم فاسد شده، که همه چیز به طور مداوم به چالش کشیده و که مغز هل داد و هل داد تا در حال حرکت است. ما می دانیم که این همه، به آن لازم است بازنگری این جنبه از زمان ما است. در سردرگمی فعلی، انسان در جستجوی امنیت مادی که فقط می توان از طریق دانش فنی به دست آورد. ادیان superstructures است که اهمیت کمی واقعی در امور جهانی تبدیل شده اند، با این حال، که پرسش های اساسی پاسخ داده نشده باقی می ماند: زمان، درد، رنج، ترس ...
جهش، مذهب، ترس ...
کارلوس سوآرز: این است که در آن ما می توانیم بحث را آغاز نمائیم. من فکر می کنم بسیاری از خوانندگان این سیاره را به شما بگویم، آنها نیز مایل به رسمیت شناختن است که محیط زیست در آشوب است، پس چرا می کند. فکر نمی کنم که این جنبش بزرگ نمی خواهد رخ می دهد به طور همزمان در مغز ما؟
Krishnamurti:. ما می توانیم، در واقع، فکر می کنم. اما آیا این ممکن است به نام جهش یک مغز الکترونیکی است؟ مغز هر آگاهی است.
کارلوس Suares: این است که از مغز نمی باشد. آگاهی ما گسترش می یابد، تا آن حد از کره زمین، و آنچه در انتهای دیگر از جهان اتفاق می افتد ...
Krishnamurti: بله، بله، من را درک ...
کارلوس Suares: ... راهبان بودایی که درخشان، آمریکایی سیاه و سفید ...
Krishnamurti: بله، بله، آنها بخشی از ما، و فقر هولناک در آسیا، و تمام ظلم و ستم در همه جا، و ظلم و ستم، و جاه طلبی و حرص و آز، و درگیری های بی پایان در جهان، ما همه احساس می کنم آن. این همه ما است. آیا تمام این ذهن در به طور کامل، و ببینید که چگونه عمق فوق العاده ای باید جهش.
Suares کارلوس: در حال حاضر وجود دارد، در فرانسه، یک مکتب فکری که در آن، اشاره کرد که پیچیدگی محیط زیست انسانی تبدیل شده است حل نشدنی است که قادر خواهد بود به شکل تفکر جمعی بشر، قادر به متحد کردن پسر سنتز پراکنده ما دانش ...
Krishnamurti: چه مسائل دیگر می بینید؟
Suares کارلوس: مذهبی سوال، البته. آیا می توانم در آینده از یک دین بر اساس درک بهتری از جهان و احساس است که انسان در آن پیش بینی؟
Krishnamurti: و چه چیز دیگری؟
کارلوس سوآرز: من خواسته شده است تا از شما درخواست شما در مورد این واقعیت که در عمق انسان مدرن، اعم از جوان یا پیر، ترس وجود دارد فکر می کنم ...
Krishnamurti: من می بینم. اگر دوست دارید، ما را وادار به کار ... اما شما مطمئن هستید که سیاره موافق همه چیز من می گویم به انتشار هستند؟
کارلوس سوآرز: من اطمینان رسمی است. آیا می توانید در یک جمله، به من جان کلام از آنچه شما پیشنهاد برای انجام این کار به من بدهید؟
Krishnamurti: باز کردن کلیت آگاهی.
Suares کارلوس: شما باید هر یک از deconditioning تمامیت مطلق از وجدان خود را؟ اجازه بدهید به شما بگویم آنچه بیشتر نگرانکننده، در تدریس خود را، ادعا اصرار خود را که deconditioning آگاهی مجموع هر زمان نیاز ندارد.
Krishnamurti: اگر آن را یک روند تکاملی بود، من جهش به نام پره. جهش، تغییر ناگهانی دولت است.
تحول روانی چیزی نیست که شما فکر می کنید
کارلوس سوآرز: من نمی توانم تصور "جهش یافته"، است که می گویند، یک مرد دولت در حال تغییر آگاهی، که با او پیروز در نتیجه از همه گذشته. مرد تغییر محیط زیست و محیط را تغییر ...
Krishnamurti: خیر، انسان تغییر زیستگاه و محیط زیست به عنوان بخشی از انسان است که به تغییرات زیست محیطی، مرد تمام، در عمق افراطی آن است. هیچ نیروی خارجی می تواند این کار را انجام دهیم و آن را تنها تغییر سطحی از آگاهی است. بدون تجزیه و تحلیل روانی نیز می تواند هر گونه تجزیه و تحلیل نمی شود به دلیل جهش است که در داخل محدوده از مدت. و هیچ تجربه ای می تواند برخی از نوع متعال و "معنوی" را دامن بزنند. در عوض، آن را مانند وحی به نظر می رسد، بیشتر از آن تاثیر می گذارد. در دو مورد اول - تغییرات روانی تولید شده توسط تجزیه و تحلیل و یا درون گرایی، و تغییرات تولید شده توسط فشار خارجی - فرد دگرگونی عمیق تحت آن اصلاح شده است، شکل، تعدیل، بنابراین به عنوان توان به اقتباس اجتماعی.
در مورد سوم. تغییرات را در مورد به اصطلاح یک تجربه معنوی به ارمغان آورد با یک دین سازمان یافته، سازگار است، بسیار شخصی، فردی است که به فرار دیکته اقتدار برخی از نماد پرتاب می شود.
در همه موارد یک اقدام الزام آور از نقاشی بر روی اخلاق اجتماعی، که است که می گویند دولت از تناقض و تضاد وجود دارد. هر جامعه است خود متناقض است. هر جامعه ای نیاز به تلاش در بخشی از کسانی که آن را تشکیل می دهند. اما تضاد، تعارض، استرس، رقابت موانع هستند که جلوگیری از تغییر، تغییر به معنی آزادی است.
* کارلوس Suares: از کجا فرار در نمادها؟
Krishnamurti: تصاویر نمادین در بخش های ناشناخته هوشیاری وجود دارد. حتی کلمات نمادها تنها هستند. ما باید از کلمات.
کارلوس Suares: ... اما theologies ها
Krishnamurti: اجازه دهید وجود theologies. هر نارسی دینی.
آیا صحبت، موضوع از دست دادن نیست. ما تا به حال تجربه، و به ما گفت که تمام تجربه مشروط است. در واقع، تجربه کل - و من صحبت می کنند نه تنها از کسانی که به اصطلاح روحانی - لزوما دارای ریشه های آن در گذشته.
چه واقعیت و یا همسایه من، من تصدیق می کنم که ارتباط با گذشته را نشان میدهد. به اصطلاح به تجربهی روحانی و معنوی از گذشته پاسخ به غم و اندوه من، درد من، ترس من، من امیدوارم. این پاسخ، طرح پرداخت غرامت به دولت بدبخت است. آگاهی من پروژه های مخالف از آنچه در آن است، زیرا من اعتقاد دارم که این در غیر این صورت شاد و برتر است، یک واقعیت آرامش است. بنابراین، ایمان کاتولیک و یا ساختارهای بودایی و پروژه های تصویری از ویرجین یا بودا، و این ساختگی باعث تحریک احساسات شدید در همان لایه های ناشناخته از آگاهی که که ندانسته آن را برای واقعیت. نمادها، کلمات، مهم تر از واقعیت است. آنها به عنوان حافظه در آگاهی است که می گوید، "من می دانم که چون من تا به حال تجربه معنوی را نصب کنید. "سپس واژه ها و ویتامین های تهویه برای خواندن هر یک از دیگری در یک دور باطل از یک مدار بسته است.
کارلوس Suares: پدیده القای؟
Krishnamurti: بله. حافظه احساسات شدید، شوک، وجد ایجاد مکش به تکرار آزمایش، و نماد قدرت درونی عالی، ایده آل به سوی آن تمایل دارند تمام تلاش شود. ضبط چشم انداز تبدیل به یک هدف به طور مداوم فکر می کنم و نظم و انضباط، یک راه است. اما فکر این که باعث ایجاد فاصله میان فرد و به عنوان یک نماد و یا ایده آل است. تغییر وجود ندارد اگر شما در آن فاصله می میرند. جهش تنها راه ممکن است زمانی که همه تجربه به طور کامل متوقف است. مردی که دیگر زندگی می کند هیچ تجربه یک مرد روشنفکر است. اما ببینیم که چه چیزی اتفاق می افتد در همه جا: ما همواره به دنبال تجربه های عمیق تر و گسترده تر است. ما متقاعد شده است که تجارب، واقعا زنده است. در واقع، آنچه واقعیت نیست، اما نماد، مفهوم، ایده آل، کلمه است. ما با کلمات زندگی می کنند. اگر زندگی به اصطلاح روحانی است درگیری همیشگی، زیرا باعث می شود که ادعای تغذیه مفاهیم اگر گرسنه، شما می توانید بر روی کلمه "نان" تغذیه. ما با کلمات و نه واقعیت زندگی می کنند. در تمام پدیده ها. پدیده های زندگی، چه زندگی معنوی، زندگی جنسی، سازمان مواد از کسب و کار ما و یا لذت ما، ما تحریک به عبارت. کلمات به نظریات سازمان یافته و افکار در مورد این مشوق ها، ما معتقدم که ما زندگی می کنند بیشتر به شدت از ما بهتر می دانست، به لطف آنها، ایجاد فاصله بین واقعیت (ما) و ایده آل (طرح بر خلاف آنچه ما). بنابراین، ما پشت خود را به جهش.
مرگ در آن زمان، به سیستم ها، کلمات
Suares کارلوس: روکش. در ذهن به عنوان یک جنگ از هر نوع وجود دارد، این است که هیچ جهش وجود دارد. به عنوان تسلط بر افکار ما در اقتدار کلیسا یا دولت، است که هیچ جهش وجود دارد. به عنوان تجربه شخصی ما به عنوان قدرت درونی می ایستد، این است که هیچ جهش وجود دارد. به عنوان آموزش و پرورش، زمینه های اجتماعی، سنت، فرهنگ، تمدن ما به طور خلاصه، با همه عملکرد آن، شرایط ما، آن را تغییر دهید غیر ضروری است. در حالی که وجود دارد انطباق است، هیچ جهش وجود دارد. در حالی که وجود دارد فرار، هر آنچه که ماهیت آن است، هیچ جهش وجود دارد. که من به عنوان زاهدانه، که من به وحی اعتقاد دارند، که من هر چه در آن است، این است که هیچ جهش وجود دارد. همانطور که من سعی می کنم به من در تجزیه و تحلیل روانی، این است که هیچ جهش وجود دارد. در حالی که تلاش برای تغییر است، هیچ جهش وجود دارد. در حالی که تصویر، نماد، و یا ایده ها، و یا حتی کلمات است، هیچ جهش وجود دارد. من گفتم: به اندازه کافی؟ نیست. از آنجا که، پس از این مرحله رسیده، من فقط می توانید برای اضافه کردن: تا زمانی که وجود دارد فکر کردن است، هیچ جهش وجود دارد.
Krishnamurti: این درست است.
کارلوس سوآرز: پس چه در حال صحبت کردن در مورد این تغییر؟
Krishnamurti: این انفجار در داخل لایه های ناشناخته هوشیاری، انفجار در دانه یا، اگر شما خواهد شد، در ریشه بسته، نابودی زندگی است.
کارلوس Suares: اما خود زندگی مطبوع. چگونه می توانم مدت ما را نابود و از بین بردن زندگی خود؟
Krishnamurti: شما واقعا می خواهم این را بدانی؟
کارلوس Suares: بله.
Krishnamurti: وقت مردن. مرگ زمان طراحی: گذشته، حال و آینده است. سیستم های مرگ، مرگ با نمادها، کلمات به مرگ به دلیل عوامل تجزیه هستند. مرگ به روح و روان خود را به خاطر آن است که باعث می شود زمان روانی است.
این هم واقعیت ندارد.
کارلوس سوآرز: پس، چه چیز دیگری آن را ندارد، اگر نه ناامیدی، اضطراب، ترس از وجدان است که تمام حمایت خود را از دست داده و به مفهوم هویت؟
Krishnamurti: اگر یک مرد از من خواست به این پرسش نیز هست، من پاسخ که او این سفر را ندارد، او نگران بود به سوی رودخانه. که ترس چیست؟
* کارلوس Suares: شما چه می گویند ترسناک است. و من تعجب می کنم اگر آگاهی ندارد، نه در عمق درون خود، باید به ترس. این توضیح و چرا از آن است که همیشه نگهداری می شود، سوخت مذاهب هستند که تصور می شود پناهگاه و آرام بخش شده است. آنها حفظ ترس از طریق جلوگیری از آگاهی از درک آن است. آنها در میان امدن، میان آگاهی و واقعیت، صفحه theologies.
Krishnamurti: این مشکل این است که هر دو عمیق و گسترده است. روش آن را با احساس آن، از طرف های مختلف است. ترس از زمان و اندیشه است. ما به تداوم ترس را از طریق تفکر و از طریق تداوم ما تبدیل شد به لذت. این واقعیت ساده است که فکر کردن در مورد هدف از لذت ما، ما را تداوم به لذت بردن، و ما همین کار را برای ترس، فکر کردن شی از ترس ما. اگر من ترس از شما - یا مرگ، یا چیز دیگری - من فکر می کنم یا تو یا مرگ و من از ترس مصاحبه نیز هست. اگر در مقابل، گاهی اوقات صورت شی از ترس ما را به مقابله با یکدیگر را ملاقات کنیم، آن را متوقف.
کارلوس Suares: چطور
Krishnamurti: منظورم ترس روانی، از ترس از خطر فیزیکی است که به دنبال ترک از آنچه طبیعی است. ترس از مرگ را در نظر بگیرید. او چیست؟ ما در تقسیم پدیده کل زندگی در مرگ و زندگی است. زندگی شناخته شده است و از مرگ، هیچ چیز شناخته شده است. آیا ترس از ناشناخته، یا بهتر است بگویم، آنها ترس از دست دادن آنچه ما می دانیم؟ بدیهی است که مرگ و زندگی دو جنبه از همین پدیده است. اگر کسی متوقف می شود آنها را به عنوان دو پدیده مختلف در نظر بگیرند، هیچ تضاد وجود دارد.
کارلوس Suares: آیا می توانیم خود بپرسیم سوال خود را از ترس نیست؟
Krishnamurti: هیچ ترس به خودی خود وجود دارد. ترس از چیزی وجود دارد.
سوال از مرگ
کارلوس Suares: اما وجود دارد ترس اساسی نیست؟
Krishnamurti: خیر. ترس است که همیشه ترس از چیزی است. بررسی این سوال به دقت مطالعه کرده و تو خواهی دید. همه ترس، حتی ناخودآگاه، در نتیجه فکر است. ترس به طور گسترده ای در تمام زمینه ها و ترس روانی برگزار شد، درون من، همیشه ترس از عدم. به این یا آن، و یا کوتاه باشد. تضاد آشکار میان این واقعیت که هر چیزی که وجود دارد را گذرا است و جستجو برای روانی دائمی، منشاء ترس است. آزاد از ترس، ما باید این ایده از هر manence در تمامیت خود را کشف کند. مردی که هیچ توهمی نمی ترسم. این بدان معنی نیست بدبینانه، تلخ یا بی تفاوت است.
کارلوس Suares: این بدان معنی است که او را دیدم که ساختار روانی که در آن پشتیبانی از مفهوم هویت واقعی نیست، آن کلامی است.
Krishnamurti: مرگ: پس ما در اینجا قبل از مشکل اصلی هستند. برای درک این موضوع، نمی شفاهی اما در واقع، من در تمام واقعیت به معنای به واقعیت مرگ را وارد کنید، ما باید از شر هر مفهوم، هر حدس و گمان، هر اعتقاد در مورد آن، زیرا هر ایده که می توان بر روی آن ریشه در ترس دارد. اگر ما هستند و بی باک، من و تو، ما به درستی می تواند سوال از مرگ بپرسید. نپرسید چه اتفاقی می افتد "پس از" است، اما ما از مرگ به عنوان یک واقعیت کشف. برای درک آنچه مرگ است، تمام groping گدایی در تاریکی باید متوقف شود. آیا ما، من و تو در این قاب از ذهن است که به دنبال آن نیست که می دانم چه شده است: "پس از مرگ"، اما شگفتی چه مرگ است؟ تفاوت؟ اگر کسی می پرسد "پس از"، آن است که چون ما تعجب آنچه در آن است. و ما در شرایط خودمان را بپرسید؟ ما واقعا تعجب می کنم چه مرگ به عنوان یکی جای تعجب نیست که چه زندگی است؟ است و زندگی، ما باید مفاهیم، ایده ها، نظریه ها در مورد آنچه در آن است؟ زندگی ما می دانیم که چیست؟ ما می دانیم که وجود آگاهی است که همچنان به مبارزه در انواع درگیری های داخلی و خارجی.
در تناقضات خود را پاره وجود خود را با حفظ گردد در دایره الزامات و تعهدات خود را، او به دنبال لذت و رنج او عقب نشینی می کند. ما به طور کامل توسط پوچی درونی است که انباشت اموال مادی و یا روانی هرگز نمی تواند پر جذب می شود. در این حالت، به این سوال که چه مرگ می تواند بوجود می آیند، زیرا سوال زندگی نمی افتد. وجود است که ما می دانیم این زندگی است؟ به همین ترتیب، توضیحات: رستاخیز مردگان، تناسخ در جسم تازه، و غیره، آیا آنها از آگاهی از مرگ؟ آنها پیش بینی فقط از ایده هایی که می تواند در مورد قطعه مورد نظر از وجود ما تماس بگیرید زندگی انجام می شود. مرگ در ساختار روانی است که با شناسایی، مرد در هر دقیقه، هر روز، هر عملی که ما انجام می دهیم، به لذت فوری و طول مجازات مرگ، و می دانم هر آنچه را که درگیر در این مرگ است، پس ما قادر به این پرسش: چه مرگ است؟
شما با مرگ بدن استدلال نیست. با این وجود تنها کسانی که می توانند از لحظه به لحظه مرگ می تواند جلوگیری از مرگ با گفت و گو غیر ممکن است. در این مرگ ابدی است، تجدید دائمی، طراوت است که در جهان تداوم نیست. این ایجاد شده است در حال مرگ است. ایجاد عشق و مرگ است.
این کلیسا می تواند هیچ کاری انجام نمی
کارلوس سوآرز: من سوالی دارید بپرسید در مورد مذهب است. تازه ترین ادیان بزرگ هنوز هم néesà زمانی که زمین یک دیسک تخت بود، جایی که خورشید رفت و از طریق گنبد آسمان، و غیره. تا همین اواخر (گالیله نه دور است)، آنها را از طریق خشونت تحمیل جهان هستی از تصاویر دوران کودکی است. امروز، قادر به انجام این کار در غیر این صورت، آنها در تن علم را و به سادگی به اعتراف که cosmogonies خود را فقط نمادین است. اما آنها ادعا می کنند که، با وجود این تسلیم، آنها پاسداران حقایق ابدی است. شما چه فکر میکنید؟
Krishnamurti: آنها همچنان به تبلیغات خود را برای به دست آوردن قدرت بیش از وجدان است. آنها به دنبال فرزند به وضعیت بهتر.
ادیان کلیساها و دولت نیاز به اعلام فضائل، در حالی که تاریخ خود را به یک سری از خشونت، ترور، شکنجه، کشتار غیر قابل تصور است.
Suares کارلوس: اما فکر نمی کنید که کلیساها امروز کمتر از نزدیک فعالان؟ آیا ما سر از بزرگترین کلیساهای اعلام که برادری انسان ها مهم تر از جزئیات عبادت است؟
Krishnamurti: اگر بیانیه ای از برادری است مهم تر از عبادت این است که عبادت اهمیت آن در چشم pontiffs خود را از دست داده است. این عام فرض در بهترین حالت تحمل است. برای تحمل باشد، آن را به سختی همسایه تحت شرایط خاصی را تحمل. از هر تحمل عدم تحمل است، و همچنین عدم خشونت خشونت است. در حقیقت، در عصر ما، مذهب، به عنوان یک همدلی واقعی انسان است که فراتر از نقش بازی در مارس امور بشر نیست. سازمان های مذهبی، منفی، ابزار سیاسی و اقتصادی است.
Suares کارلوس: اما این سازمان های مذهبی می توانند منجر نمیشود مردم را به یک واقعیت فراتر از آن؟
Krishnamurti: خیر.
روح آزاد چیست؟
کارلوس سوآرز: اجازه دهید به احساسات مذهبی. انسان مدرن، که زندگی آگاهانه در جهان انیشتین به جای که در آن از اقلیدس، می توانید آن را بهتر است در ارتباط با واقعیت از جهان از طریق آگاهی آگاهانه و گسترده در شیوه ای مناسب ؟
Krishnamurti: هر کس می خواهد برای گسترش آگاهی خود را نیز می تواند در میان psychodrogues را انتخاب کنید، که او مناسب است. همانطور که به کمون بهتر با جهان را از طریق تجمع اطلاعات و دانش علمی در مورد اتم و کهکشان ها، عنوان کرد و گفت که فضل و دانش کتابی بزرگ، در مورد عشق، به ما نشان می دهد دوست دارم. و علاوه بر این، انسان فوق مدرن خود را، اگر از آخرین کشفیات علمی آگاه است، او تا کنون آتش به جهان ناخودآگاه خود را تعیین می کنند؟
به عنوان یک بسته تنها ناخودآگاه در او باقی می ماند، او واقعیت نمادها و کلمات که او این توهم را با چیزی بالاتر از همدلی پروژه.
Suares کارلوس: آیا شما فکر می کنید، با این حال، دین آینده مبتنی بر علم امکان پذیر است؟
Krishnamurti: چرا ما دین را برای آینده صحبت می کنند؟ نه چه دین حقیقی را ببینید. دین سازمان تنها می تواند اصلاحات اجتماعی، تغییرات سطحی را تولید کند. یک سازمان دینی است که لزوما در درون یک چارچوب اجتماعی واقع شده است. من به صحبت کردن در مورد. انقلاب مذهبی است که می تواند در خارج از ساختار روانی یک جامعه آنچه را ندارد. ذهن واقعا دینی است عاری از هر گونه ترس، به خاطر آن است که عاری از تمام ساختارهای است که تمدن در طول هزاران سال تحمیل شده است. چنین یک ذهن خالی است، که در آن از تمام نفوذ گذشته، گروهی و شخصی، و همچنین فشار از این فعالیت است که ایجاد آینده تخلیه شده است.
کارلوس Suares: در چنین ذهن، آن را از محتویات آن را که حاوی حقیقت خالی بود، فوق العاده رایگان است ...
Krishnamurti: رایگان، سریع و کاملا ساکت است. این سکوت که مهم است. این دولت، بدون اندازه گیری است. فقط در آن می تواند ما را مشاهده کنید، اما نه به عنوان یک تجربه، که این نام است که در اندیشه delàde، است که انرژی بدون علت است. بدون این سکوت خلاق، هر آنچه که شما انجام دهد، خواهد بود بر روی زمین وجود دارد نه صلح و برادری است که به گفتن نه مذهب واقعی است.
Suares کارلوس: همه ادیان مدافع هر شکل از دعا، یک روش تفکر برای ورود به صمیمیت و همدلی با یک واقعیت بالاتر است، که نام، خدا، Atman، کیهان، و غیره. متفاوت است. با هر عمل دینی انجام می شود؟ آیا نماز می خوانی؟
Krishnamurti: تکرار کلمات تقدیس ذهن بی قرار به آرام در به خواب رفتن.
نماز آرام بخش است که می تواند در داخل یک محفظه بدون احساس نیاز روانی برای آن را به قطعات، از بین بردن زندگی می کنند است. مکانیسم از نماز، مانند مکانیزم های مکانیکی. نماز وجود دارد می تواند سوراخ جهل خود. هر نماز به آن است که بی حد و حصر پیش فرض ذهن محدود می داند کجا و چگونه برای رسیدن به نامحدود. این بدان معناست که آن ایده ها، مفاهیم، باورهای مربوط به آن، و او در یک سیستم توضیح، یک زندان ذهنی گرفتار شده است. دور از آزادسازی، تله نماز. اما آزادی جوهر دین است، در معنای واقعی کلمه است. این آزادی ضروری است تمام سازمان های مذهبی، محروم با وجود آنها چه می گویند. به دور از حالت نماز، خودشناسی، آغاز مراقبه است. این نه انباشت دانش در مورد روانشناسی، و یا یک دولت به اصطلاح دینی تسلیم، که ما را به فضل است. این همان چیزی است که منهدم رشته های اعمال شده توسط شرکت و یا کلیسای. این حالت توجه و نه غلظت خاصی است. از آنجا که مغز آرام و خاموش به تماشای جهان خارج است و هیچ قصد دارد بدون تخیل و بیشتر توهم است. برای مشاهده حرکت زندگی، آن را به همان سرعتی که او، و مدیریت فعال. فقط پس از آن، بی اندازه، بی انتها، بی نهایت را می تواند بوجود می آیند. به این معنا که دین حقیقی است.
آنچه باقی مانده را از خواب بیدار
کارلوس Suares: جمعی فکر، هوش جمعی شما فکر می کنم که پس از ثبت و جمع آوری همه علوم سنتز، اگر از آن می تواند، خواهد بود که قادر به هدایت بشریت به رشد سالم؟
Krishnamurti: از بولاک سبد خرید به پیشرفت فضایی سفر موشک با توجه به یک بخش خاصی از مغز است. آیا آن را توسعه این بخش، حتی میلیون ها بار، آن را یک گام به جلو مشکل اساسی ناشی میشود که آگاهی انسان در مورد خود را ندارد. و آن را رشد می کنند. این روند برگشت ناپذیر است و لازم است. اما بخش دیگری از مغز وجود دارد بیدار نیست و ما می توانیم با زنده کردن امروز. این بیداری یک ماده از زمان است. این انفجار انقلابی، منابع از همه چیز است، ناشی می شود و جلوگیری از متبلور، که توسط رسوبات از گذشته، ساختار روانی سخت است. این رویکرد شفاف هر مشکل و هنگامی که رخ می دهد، و از اهمیت این مشکل ثانویه می شود. آزادی و صلح می تواند در جهان نمی شود اگر این ظهور، است که انرژی بدون علت، نه فردی و نه جمعی زندگی است.
برچسب ها: عشق ، آگاهی ، انرژی ، تکامل ، بشریت ، مدیتیشن ، ذهن ، صلح ، زندگی





















































با تشکر از شما برای این متن Bouddha_ Hindy!
Krishnamurti استاد بزرگ من، که تدریس ثروت پایان ناپذیر در همه عظمت ساده آن است.
بله، همانطور که ما پیدا کردن آن مشکل است تا از شناخته شده به ناشناخته، اگر چه آن را ضعیف شناخته شده، اما حداقل ما هنوز هم نسبتا راحت است، به طور معمول ... در اینجا این است که همه کار ...
دوستان
احترام واقعی برای این مخلوق، transmuter سرکار. با زور venerating آن به پایان می رسد تا با آنچه که ما حرمت است. در حالی که احترام مرده را برای سنین و در هماهنگی با واقعیت های جاری ممکن است. این است که مهم ترین، با تجربه در حال حاضر ما سازگار باشد، ممکن است؟ (بدون قضاوت)
و من باید به خودم توجیه ترس از آن را نشان می دهد.
پس از خواندن این ... اگر کسی پایبند این سایت بدون هیچ دلیل طولانی تر می شود ...
... 
و این ممکن است بهترین راه حل برای مدیران آن است
دنبال چشمان من
جهش در هوا ...
می تواند پایین خشن اما واقعی به زمین.
و علاوه بر این، جهش در همه هزینه ها، ما می خواهیم آن را در ذهن از دست دادن وجود ما ضروری نیست؟ Baaa من دوست دارم به نوشتن با کلمات بزرگ و در عین حال ذهن من که فکر می کند آن را برای اولین بار.
در نهایت به این معنی که بخشی از وجود واقعی ما قطعی است. فرهنگ لغت YEAHHH، افتخار من خواهد بود بیش از حد.
عصاره "عنوان کرد و گفت که فضل و دانش بزرگ، کتابی در مورد عشق، عشق به ما نشان می دهد"
بنابراین خوب! برای من خواندن! Glop Glop!
@ راک "بالاخره به این معنی است که بخشی از وجود واقعی ما قطعی است"
آیا برای بخش واقعی وجود خود را نگران نباشید، ما نسخه تنها هستند، واقعی و درست راک Kuhlan preciously در سیاره ای دیگر نگهداری می شوند. دیوانه نیست، ما!
چیست؟ عقب قریب الوقوع؟ aaah .... nalhok دقیق خروج قریب الوقوع برای سفر به گذشته ... 5 4 3 2 .. اوه! PAAATI!
آه بله ... آن را از طریق خواندن است که شما عشق است؟
راه های دیگر را ترجیح می دهند.
تمام افراد بر روی زمین منتشر می شود ... چون همه چیز را در کتاب اما با نتیجه کمی در این زمینه گفته شده است! ...
درک چیزهای خاصی (به خصوص با تشکر به کتاب ها) ... پس از آن (و به ویژه) زندگی می کنند!
آنها حتی می تواند بدون درک آنها را پس از آن زندگی می کنند!
"آه بله ... آن را از طریق خواندن است که شما عشق است؟ "
Même les vivre sans les comprendre !
Merci les filles,
Vous assure que je fais de mon mieux !!
C'est peut-être cela, justement, par la femme que tu peux abandonner les livres…
Que tu sois un homme ou une femme d'ailleurs.
Dans le livre » les sept plumes de l'aigle « , le premier chamane rencontrant le frère des condors, dit au premier personnage qu'il devrait rencontrer une femme pour perdre sa tête et être plus dans le sentir que dans la pensée. Mais même après l'avoir rencontrée, cette femme lui fait remarquer « qu'il ne se laisse pas assez faire par l'amour » . Et vous, quelles solutions auriez vous pour être plus dans le sentir et perdre sa tête ?
[...] Via letranmuteur.net [...]