هر یک ارباب سرنوشت خود است
نوشته شده توسط Bouddha_Hindy در: سن ، معنویت / دین جدید از آخرین فصل از جلد 2 " مکان به شکل مخفی و پنهان حفاظت و مجموع " دیوید Icke
هر یک ارباب سرنوشت خود است، حتی اگر کسی تلاش می کند تا ما را متقاعد کند در غیر این صورت. اما اگر ما یک نیروی خارج دستکاری ذهن ما و احساسات ما است، ما در حال دادن قدرت به کنترل تجربه فیزیکی ما و در نتیجه سرنوشت ما، که در مورد اکثریت قریب به اتفاق ساکنان سیاره ما است. با این حال، هر کسی می تواند در هر زمان به دست گرفتن مجدد کنترل افکار و احساسات خود را.
هر کس می تواند همکاری ایجاد واقعیت در تمام زمانها و آگاهی از مسئولیت خود را به 100 درصد به او چه اتفاقی می افتد: "ما همیشه درو کردن آنچه شما افشانده
نگاهی به عنوان مثال از "جنون سیاه زخم است." گزارش تلویزیون ما در حال حاضر بر روی محافظ در برابر خطر جنگ بیولوژیکی با نشان دادن ماسک های ضد گاز بود ... قبل از هر چیز اتفاق می افتد به توده ها را به ترس و روان است. سپس، به طرزی جادویی، موارد سیاه زخم در ایالات متحده رخ داده است، و رسانه ها، سس مایونز از دوازده مورد مطرح شده است، همواره با استفاده از کلمه "ترس"، "جنون"، "وحشت" برای وحشت جمعیت، به معنای واقعی کلمه هر بخشی از این آب و هوا از جنون جمعی متمرکز بر روی "خطرات" در هنگام تحویل ایمیل و ما برای واکسیناسیون جمعی آماده برای خوب ما و امنیت ما است. " خیلی بزرگ است ... و در عین حال بزرگترین کلاهبرداری هستند کسانی که بهتر کار می کنند! از آنجا که افراد فرو برد آنچه که آنها در رادیو و تلویزیون، آنچه آنها در روزنامه ها خوانده می شنوم، برای آنها آن است که "حقیقت"، به آنها دیکته تقریبا هیپنوتیزم، مانند گله گوسفند منجر به اردوگاه های کار اجباری از فکر تنها تا زمانی که کشتار ...
ذهن و احساسات ما در طول موج از فرکانس های مختلف، که در افکار و احساسات است که ما بر اساس ارتعاش. ارتعاشات روحی و روانی ما به عنوان یک سری از امواج ارتعاشی ساطع می شود و این به نوبه خود جذب نسبت به ما مانند امواج ارتعاشی در قالب از مردم، مکان ها، عادات و تجارب است. ما جذب آنچه که ما منتشر می کنند. هنگامی که ما معتقدیم به قربانیان شرایط و ورزش هر کنترل بر زندگی ما، ما را به انرژی (انسان و تجربه) که در آن فرکانس ارتعاش وفق دادن. ما در نتیجه یک تجربه فیزیکی است که باعث می شود ما احساس ناتوان و قربانی شرایط ایجاد کنید.
ترس از چیزی بهترین چیز این ضمانت را به خود جلب است.
ترس از در حال اجرا از پول، تنهایی، بیماری، طرد، حمله ... به ناچار در جهان ما، فیزیکی مانند ترس از عدم توانایی به خواب منعکس ایجاد بی خوابی! این هم بی فایده است به سرزنش کردن دیگران و سرزنش علت بدبختیهای ما است. اگر ما احساس ناراضی این است که افکار و احساسات ما باعث بدبختی ما توسط رسانه ها، سیاست، مذهب، آموزش و پرورش دستکاری ... ما فقط مسئول زندگی ما و به خصوص ما رفتار می کنیم (که اغلب ما به محرک های خارجی دوباره عمل می کنند). این به این معنی است که هر کسی می تواند ایجاد، ایجاد واقعیت رویاهای خود را به خاطر هر کس حق دارد تمام کلید
ایجاد FS، اما همواره به خاطر ندارند. آن را فقط به آن، احساس زندگی می کنند و جهان ما تبدیل خواهد شد. فقط در حال حاضر و نه فردا عمل می کنند و یا هنگامی که ما هم "!
ضروری است که هر کس آزاد است، اما این نیز مهم است برای کمک به خودمان آزاد ما را از یکدیگر است. زندانیان در هر چک صورت گرفته بود. بشریت است به همان اندازه گله گوسفند که سگ چوپان. باشگاه سیاه تا به ایجاد استانداردهای آموزش مذهبی، سیاسی، اقتصادی، پزشکی، علمی، ... کنترل حرفه ها و در نتیجه، استانداردهای هر یک از رسانه های تحت کنترل خود را ارتقا است. اکثریت قریب به اتفاق مردم زندگی می کنند جان خود را از طریق این استانداردها و قدرت احساس خود را از آنچه امکان پذیر است و غیر ممکن به برنامه، توانایی های بالقوه خود بسیار محدود شده است، با توجه به دولت خود را از سیستم و فعالیت های خود را به طور کامل به سمت مادیت بشود و "زندان مذاهب." آیا یک زندگی خوب است؟
هیچ کس آرزوی به چیز دیگری؟
کسانی که اعتقاد سیستم سفت شده است به دفاع در برابر ظاهر هر ایده جدید است که می تواند با پایین آوردن تمام سیستم شکننده خود را از ارزشهای که به آن به عنوان لباس های کهنه خود را چسبیده که در آن برای مدت طولانی نمی تواند بازگشت است. اما این زمان تغییرات که در آن در حال فروپاشی تمام نظام های باور قدیمی است. باید به ما چسبیده به شدت به "روز خوب" یا "ساختمان با شور و شوق پارادایم جدید"؟ هر کس آزاد است را انتخاب کنید، هنوز هم باید اطلاعات از منابع مختلف (و نه همه از همان مردم در بالای هرم که کنترل رسانه ها)، برای انجام یک انتخاب واقعی است! این زمان مطلوب برای خالی کردن ذهن خود را از همه ادیان (غیر فعال کردن "دانش" سال تلاش بی وقفه سال پس از مصرف است که ما در نهایت خود را شناسایی) و باز خود را به دامنه نامحدود از امکانات در دسترس ما است.
به دست آوردن مجدد قدرت ما آگاهانه کنترل سرنوشت ما، ما باید عواقب اعمال ما تا désillent چشم و بازده نور مواجه خواهند شد. بنابراین، جنگ، درگیری، دستکاری خود ادامه خواهد داد تا زمانی که ما درک می کنیم آن را به هر یک از ما به تغییر واقعیت است. و پاسخ دادن به خشونت با خشونت را بدترین راه حل است زیرا این راه تنها می تواند به تشدید خشونت منجر شود. خواهد بود وجود ندارد از آغاز بهتر است به ظهور یک دیکتاتوری جهان آن را به عنوان برادری سیاه و سفید می کشد که رشته ها با استفاده از بهانه ای برای سلاح های خود را با فن آوری بالا را فراهم می کند به سرکوب مخالفان (منافع اقتصادی خود و ظهور دیکتاتوری جهان توسط سازمان برای این هدف شناخته شده با حروف اختصاری از آنها ایجاد شده و ...) به نمایندگی از قانون، که از قوی ترین داستان واقعی که نام شخصیت های ان بطور ناشناس برده شده از لا Fontaine: "گرگ و بره" نمی باشد. دور اما من می تواند به شما اطمینان می دهم که گرگ ناتوان است در مقابل هزاران نفر، میلیون ها بره که بازگشت به قدرت و دیگر نمی ترسم از او ...
ما می توانیم عشق و هوش ما این وضعیت را مشاهده و تغییر دولت ما بدون شلیک گلوله استفاده کنید! تغییر وضعیت، تغییر پارادایم خواهد شد بدون برخورد انجام می شود زیرا هیچ جاذبه ارتعاش بین اعضای اخوان پیشاهنگی و نور سیاه که پیشنهاد چشم انداز جدیدی از واقعیت وجود دارد. لینک ارتعاشی بین برادری و انسانیت سیاه و سفید از طریق ترس است چون اخوان سیاه ترس مصرف در ترس آن را در خاک خود است و به این ترتیب ما می کشد به خانه اش را کنترل روان ما و احساسات. در این منطقه وجود دارد، ترس، و همه خود را با محصولات حاصل از نفرت، تجاوز، خشونت، گناه، دستکاری، ... ما بازنده در پیش زیرا آنها عاری از احساسات ...
تنها راه ما برای رویارویی با این چالش این است که ما در طیف فرکانسی که برادری سیاه و سفید نمی تواند برسد، او به سختی می توانید تصور کنید قرار داده، آن را فرکانس از عشق است و این فرکانس بالا ما می توانیم تغییر جهان بدون مقاومت، بدون مخالفت، بدون درگیری. هنگامی که قلب ما باز به عشق، چاکرای قلب شروع به چرخش در سرعت و قدرت، از بالا بردن فرکانس ارتعاشی از زندگی، که عشق خالص است. روح ما این است که عشق خالص است، ما ارتباط با قدرت های ارتعاشی باور نکردنی از خود چند بعدی تمدد اعصاب. پوسته تخم مرغ از کنترل که در آن ما به سمت چپ زندانی منفجر شدن است.
طول موج از آنتن های سریع و کوتاه فعال DNA ما دوست دارم که ما را متصل به جهان هستی است. علاوه بر این، یک چاکرای قلب باز در هماهنگی با ضربه کیهانی از زمین، خورشید و مرکز کهکشان است و انتقال این ضربه برای تبدیل به مغز ما و به هر سلول در بدن ما است. این فرایند به طور چشمگیری ذهن ما، احساسات ما و شکل فیزیکی ما در حالی که آنها در همگام با این شتاب ارتعاش در طول این زمان تغییر و تحول تبدیل. جهش پس از آن رخ می دهد که در فرکانس های شخصی ما، ما کشیدن از ارتعاش گودال ترس است، ما را فراتر از بعد چهارم که پایینتر از آن نیروهای تاریک اخوان ما را به دخالت در سوق دادن. این کنترل امکان پذیر خواهد بود چرا که فرکانس که در آن نیروهای سیاه دیگر نمی خواهد به ما فرکانس پذیرش ما را تحت تاثیر قرار، آن است که اگر به عنوان ایستگاه رادیویی یا برنامه تلویزیونی ما را بدون رها کردن زنجیره ای قدیمی به نفع سازگار با آرزوهای ما.
بنابراین ما باید انتخاب: ترس و یا عشق، زندان (تا حدی قابل مشاهده نیست) یا آزادی. آگاهی انسان، نیاز به تجربه این انتخاب را تحت قانون از اراده آزاد هدیه ای به ما بودن قادر به دانستن عواقب ناشی از ترس از اذعان به قدرت بی نهایت خود را به نیروهای خارجی است (پدر و مادر، رسانه ها، سیاستمداران، کارفرمایان، مذاهب، دانشمندان، و در نهایت به کسانی که نخ ها در پس زمینه و ...). روند تکاملی روند عشق و نه مجازات است. تکامل اعمال مجازات نیست اما ما در حال حاضر عواقب دوم، که بسیار متفاوت است. بدون آن نمی توان تکامل. می خواهیم برای تغییر در حال حاضر ما نیاز به جنگ، قحطی، رنج می گیرد قبل از نور؟
اگر ما قدرت ما و ما در حال انتشار برخی از نقشهها فکر، اعتقاد و شیوه زندگی ما اقدامات اخوان سیاه، اهمیتی نمی دهند. کنترل متمرکز غیر ممکن تبدیل خواهد شد زیرا غیر ممکن است برای تحمیل این نوع از کنترل نوع تنوع. تنها راه ممکن است به یکنواختی. سه چیز حیات بر روی زمین و تبدیل به کنترل از روان انسان را شکستن
1 - ترس از نظر دیگران را نفی کرده و ابراز منحصر به فرد از دیدگاه ما و راه ما از زندگی، به خصوص اگر آن را از هنجار منحرف. در این مرحله، ما را متوقف بودن گوسفندان به دنبال گله.
2 - ما به دیگران این فرصت را به انجام این کار را ترک بدون ترس از جذب تمسخر و یا به دلیل تفاوت آنها را محکوم کرد. در انجام این کار، ما را متوقف خواهد کرد به سگ نگهبان که نظارت بر گله را به زور او را به مطابق با آنچه که ما به اعتقاد واقعی (به خوبی شناخته شده به عنوان مثال، در میان بسیاری دیگر، "مشاوره از منظور از حرفه ای).
3 - هیچ کس به دنبال تحمیل باورهای خود به دیگران و احترام به آزادی اندیشه و انتخاب است. (بدون "شکار جادوگر" که تفتیش عقاید "فرقه" تغییر نام داد تا بهتر رسیدگی به اقلیت های معنوی که ناراحت).
با استفاده از این اطلاعات، هر یک از آن را پارادایم جدید، واقعیت رویاهای خود را، که رویای همسایه خود را به خاطر آن است که تنوع و فراوانی از تجربه های خلاق و ابتکاری است که مهم است ایجاد کنید. این است که به سادگی به انتشار کانال که ما را متصل به ابعاد بالاتر در ارتباط با بالاترین سطح خرد، عشق و الهام بخش اعمال خود ما منجر به مناسب ترین برای ما. لازم نیست آن را به ملاقات و یا ایجاد احزاب سیاسی جدید (که جلوگیری نمی کند چون همه چیز مجاز است). فقط پوسته فراتر از احساسات متولد شده از لرزش کمتر، از جمله ترس، و قانون جذب ارتعاش، افراد و سازمان ها را قادر خواهد ساخت که ما برای تبدیل این سیاره با ما تماس بگیرید.
تنها وضعیت شخصی ما به ما اجازه می دهد تا جهان را از آنجا که ما از جهان و جهان به ما است، تنظیم کند. چیزی که ما می خواهیم جامعه است که مجموع افکار و احساسات انسانی است. دومی انعکاسی از نگرش ما است. هنگامی که ما تغییر کند،
تبدیل جامعه. نیروی خلاق درون ما و از جان گذشته به بیان خودشان هستند. اگر ما برای باز کردن قلب ما را به یک چشم انداز وسیع تر امکان پذیر است، ما می تواند قدرت خلاق است که در درون ما ساکن و رها کردن آن اجازه می دهد پتانسیل آن در بیان. چه دنیای شگفت انگیزی foisonneront تولد ما می بینیم که در آن الهام و تنوع! جهان هدایت نیروی خلاق و نه با سود حاصل از بانکداران اخوان سیاه.
چالش این است که تصور غیر قابل تصور است چرا که ما همه شگفت انگیز و قدرتمند! اندیشه محصول عقل است و آن را توسط برنامه نویسی از چشمان ما را تحت تاثیر خود قرار داده و گوش ما هر روز با دروغ بمباران، سرکوب و ارائه اطلاعات نادرست توسط رسانه ها و کسانی که مخفی بودن در تصمیم گرفت در پشت صحنه. با این حال، وقتی که ما احساس می کنیم، ما خودمان را در رابطه به مرکز قلب ما، بینش و شهود ما، لینک ما را با جهان هستی قرار داده است. زندگی من را تغییر بیش از هر چیز، برای تصمیم گیری اعتماد به شهود من هر زمان که مغایر با عقل من است، شهود من در هر زمان درست است. این انتخاب می تواند خواهان و گاهی اوقات دردناک است، چون شهود ما است که همراه با نیاز به تطابق با استانداردهای مخالف کنوانسیون است. اما همیشه شما را به سمت بهترین انتخاب برای تکامل شخصی شما منجر شود.
حتی اگر عقل به آن ها گریه می کند: "چه خواهد شد فکر می کنم خانواده، همکاران، همسایگان خود را؟ چگونه زندگی خود را به شما کسب درآمد، به شما احساس بی خطر است؟ "ما همیشه باید یک انتخاب، ما همیشه می توانید بگو و به دنبال شهودهای ما.
عقل باید تابع به شهود باقی می ماند و برای استاد که کنترل همه چیز را به عنوان حافظ آن را تبدیل به زندان ما ندارد.
بیشتر و بیشتر مردم در حال بیداری به هویت واقعی خود را امروز. روند ترمیم در جریان است و به علت درد و ناراحتی ناشی از آن باید معلوم شود به طوری که ما می توانیم خودمان را آگاهانه زخم التیام یابد.
این فرکانس به سطح است که مخفی باقی مانده بود، جمعی و به صورت جداگانه. روابط شخصی حل و فصل می شوند، مردم از دست دادن شغل خود، روابط با خانواده و دوستان در حال تغییر است.
واقعیت ما ایجاد می کنیم و ما استاد از سرنوشت ما در درجه اول از طریق نیت ما. اکثر افرادی که شکایت دارند که هیچ چیز در زندگی آنها رخ می دهد، مقاصد کم و یا هیچ است.
با منفی، اگر قصد ما تمرکز به سمت یک هدف خاص، همه چیز ما نیاز داریم برای رسیدن به آن را دریافت زودتر از ما. بسیاری از اعلام و وجود دارد که آنها می خواهند برای تبدیل انسان و جان خود و تراز با ارتعاش جدید، اما زمانی که چالش بوجود می آیند، آنها به سرعت دور می شم و بازگشت به زندگی قبلی خود را. با این حال، این چالش ها که در مجموعه ما را آزاد می باشد.
هنگامی که ما تصدیق قصد ما به نوبه خود، جذاب به مردم و تجارب مناسب را به احساسات سرکوب شده به سطح به طوری که ما می توانیم آنها را به مقابله با. همین اتفاق می افتد در مقیاس جمعی است. اطلاعات بیرون می آید در حال حاضر ما می تواند وضعیت را در صورت بدون ترس را ببینید، به آنها. حجاب آسانسور و پنهان شده بود را تکذیب کرد. ما یک زمان شگفت انگیز زندگی می کنند، اگر ما را به ارتعاش رقص کیهانی شیر آب، باد تغییر، سرعت اتصال مجدد به همه چیز بود که، است و برای تمام ابدیت. ما به زمین آمد به تغییر چیز را برای خودمان و برای دیگران. ما در حال حاضر تمام این فرصت برای انجام این کار!
دراز بکش و نگه داشتن او را بدون تاخیر و با این کنترل انجام می شود! ممکن است برای یک اقلیت به کنترل میلیاردها نفر از مردم به خاطر آنها به توافق برسند، حتی ناخواسته است.
ما به رضایت ندارد (حداقل هنوز رتبهدهی نشده است!) و ما هنوز هم می توانید تغییر دهید که به سادگی توسط خودمان، اجازه می دهد دیگران می شود و با بهره گیری از هدیه ای فوق العاده زندگی است.
این هم از ترس یا پنهان کردن نمی باشد.
این زمان به آواز خواندن و رقص است.
زندگی می کنند رویای تو را در، توپ را شروع خواهد شد
"... هیچ چیز پنهان است که نشان داده نخواهد شد و هیچ چیز مخفی باقی مانده است برای آمدن به نور وجود دارد. "(مارک IV-22)
منبع : پارادایم جدید
برچسب ها: عشق ، آگاهی ، تسلط ، تکامل ، انسانیت ، نظم نوین جهانی ، الگوی ، ترس ، واقعیت ، جامعه ، زندگی






















































"ترس از یک چیز و بهترین راه برای آن را دریافت کند. "
که ممکن است درست باشد، اما ترجیح می دهد که ترس هنگامی که ما می تواند اثر مخالف نسبت می تواند ما را از ساختمانهای خارجی آزاد است. ما می توانیم خودمان، بچه قرار دادن ترس خود را در گنجه و ذهن ما آنها را ببینید، اما ارتعاشات خود را با respawn پایان دادن به. از آنجا که ترس ما از درون احساس نیاز به به عنوان بخشی از ما به رسمیت شناخته شده است. سوار بی باک برای اولین بار از طریق تاریکی خود بوده است.
شاید یک راز به صدور کنترل بازخورد، افکار بودن "برگ قبل از باد است." اما چرا "بزرگترین راز" را؟
شاید زمانی که نویسنده او را کشف، و سپس او کشف شده است.
@ Freechildren بله، نگاه کنید، از آنجایی که من به شما می ترسند، من به خواندن! سوگند ملایمی؟ می بینید که کار می کند! بنابراین شما در گوشه دهان حدود؟
شما می گویید: "سوار بی باک برای اولین بار از طریق تاریکی خود بوده است." تا هی!
خوب، تو در تو تاریکی سواری؟ چگونه آن را شما باید انجام دهید؟
Freechildren، بله، مهم است که برای اولین بار "شناسایی" ترس خود را، به رسمیت شناختن آنها برای شکستن آزاد است. اما از آن است که حتی مهم تر با آن را به شناسایی .. "ترس" "بخشی از ما"، نه انسان درونی ما، که جاودانه نیست.
"اما حتی مهم تر از آن است که با آن به شناسایی .. "من شروع به درک.
"@ Freechildren. بله، نگاه کنید، از آنجایی که من به شما می ترسند، من به خواندن! اما ممکن است برعکس.
آن را خیلی خوب به خنده. دختر خیلی صمیمی و بسیار زیبا به من گفت که یک شب یک راز: "نکته مهم این است برای زندگی، بخندید و عشق است." و من می توانم هر چیز دیگری می گویند.
"بزرگترین راز" یک کتاب در مورد خیلی چیزها است، "ارباب سرنوشت خود را" تنها یک طرف تحت پوشش در آن است. در این مورد، دیوید Icke یکی از معدود نویسندگان جرات مرطوب در پرسش "Drakos"، یعنی reptilians ها و ما را کنترل است. آن را با شکلی از روزنامه نگاری تحقیقی و تلاش برای "اثبات" (تا آنجا که ممکن است) واقعیت خود را می پردازد، اگر چه ما می توانیم که با اثر موج دار شدن درک نیست، نه به طور مستقیم.
در مسائل مربوط به ترس ...
گاهی اوقات، انتخاب را با ما به وقایع است که ما رشد کمک می کند.
آنچه با شما تماس ترس یک واکنش احساسی انقباض، یعنی فیزیولوژیکی یک وضعیت خیالی. اما منبع از ترس، اگر شما نگاه از نزدیک ... است ... شهود. اگر سیم از احساسات خود را فشار دهید، شما شهود پایه است که به شما هشدار میدهد که آینده شما را می یابید. در واقع، آن را به امتناع از چنین آینده ای است که پاسخ ترس است.
بنابراین راه حل آسان است: اگر در آینده شما لطفا، ممکن است آن را تغییر دهید.
اما در اغلب موارد، آینده پیشبینی شده است در نتیجه یک انتخاب "داوطلبانه" است، پس در واقع، شهود خود را به شما می گوید: "شما در این راستا" در این راستا، اما موانع وجود دارد. این موانع می تواند ترسناک باشد، اما در پایان راه باقی مانده، انتخاب ما وجود دارد ...
پس از آن "کافی" تغییر از انتخاب است که اگر کسی واقعا این موانع را نمی خواهم. و یا دیگری را به انتخاب خود، به عنوان آن شاید نه به صورت تصادفی
به عنوان مثال "پایه": من استعفای من در کار من قرار دهید چون من می خواهم برای پیدا کردن یک شغل انجام است. شهود ما این است که برای جلوگیری از مشکلات در چشم. " ذهن یک تصویر از این اطلاعات (چه شهود نمی کند) با توجه به آنچه که او در فروشگاه و عاطفی ما خواهد شد و سپس به این تصاویر واکنش نشان می دهند، ایجاد ترس (بسته به نوع شخصیت و ایجاد برخی دیگر از پارامترهای).
بنابراین ترس اگر ما می خواهیم به "تایید" که انتخاب ... بله، اما بدان معنا نیست که ما مشکلات تا کنون برای جلوگیری از شرایط ناخوشایند ... به دلیل شهود است راه عشق را نادیده بگیرد، و می تواند "اجتناب" در برابر ترس، آن است که تنها یک واکنش به یک تصویر ثابت است. اما روشن است که قدرت ما از تجسم فکری می تواند این تصاویر را شکل می دهند. در آن ترس است می تواند وضعیت را که ذهن تصور کرده است، جذب، اما آنچه شهود گفت، تصویر، و آن را نمی توان اجتناب کرد، به جز به جز انتخاب است که مربوط به آن. در اینجا، همه چیز امکان پذیر است و دعاهای ما بستگی دارد.
بسیار می توان گفت "من این کار را نمی خواهم، اما من نمی خواهم یا محرومیت برای مثال (اگر شما از آن می ترسم) ...
در نهایت، اگر چه مشکلات وجود دارد، و نه شامل ذهن (چه با شما تماس تعقیب ترس) شما به جلوگیری از ایجاد sclerotic وضعیت از همان آغاز. و، شما را ترک اتاق را برای تعجب و سحر و جادو از زندگی است. اگر چه شرایط بدی رخ می دهد، شما آن را کاملا متفاوت زندگی می کنند، گفت که چیزی برای ترس وجود دارد
تمام آنچه که می گویند: "قرار دادن این ترس ها در گنجه": بله و هم نه، آن را در چه صحبت میکنید بستگی دارد.
هنر دعا ... پس ساده suifferait دانشنامه آن را توضیح نمی دهد!
جالب است، زیرا فقط در این لحظه از مفهوم زمان برگ من خیلی اشتباه ... با فرض این که تنها لحظه حال "واقعا وجود دارد، پیدا کنم سخت است تصور کنید حتی بخشی از من می داند آینده من و بالقوه من می توانم "هشدار"، از طریق شهود من .. در واقع من درک می کنم که "جاهایی" چند در یک بار وجود دارد، اما من سخت واقعا احساس می کنید آن را فراتر از من است! این درست است برای گفتن!
ما باید مراقب باشید که که یا توسط هر کس که ما در حال جذب ...؟؟ و سپس؟
پاسخ خواهد داد؟
چگونه؟ مشاهده در تعصبات که ما را همراهی بدون دانش ما، بله! دانش ما! و این تغییر نگاه ما!
مرحمت کردن! اجازه بدهید و همچنین همکاری در این جرم seething اضطراب، نگرانی، انتقاد: این یک دام از ذهن ما، حتی اگر به نظر می رسد invraissemblable، باقی می ماند بر روی کلمات مثبت، کلمات رستگاری، عبارت از اعتماد به نفس بسیار متمرکز است. نوشته شده توسط مشتریان و چالش های بی ربط! ما نور! احساس ما زیبا هستند! بله، ما تصدیق چرا که ما، از این پس، نوشتن قواعد جدیدی از این بازی و اجازه نمی دهد کسی فکر می کنم برای ما! ما با همکاری سازندگان و به تدریج ایمان به جای آن، ترس او و تنها او را! فقط حق.
انسانیت ما این است که کنار هم ایستاده ایم، ما باید به یاد داشته باشید، ما انسان هستند و در نتیجه دلسوز vaiment؟ بیان ارزش های ما در زندگی روزمره ما، اولویت های واقعی ما به تدریج و گام به گام و تشویق یکدیگر به عنوان با هم ما دارای روش حل، شناخت استعدادها از همه، چرا که همه ما دارای استعدادها، مطلقا همه! مطمئن باشید!
دیگر فکر می کنم در مقابل ترس های ما و یا مبارزه در برابر هر چیز دیگری که ماده، اما توازن با قرار دادن شادی بیشتر و به اشتراک گذاری بیشتری در زندگی ما، به ما و حتی بیشتر! امید من این است، درک آن است که با هم است که ما حرکت به جلو در خیرخواهی نسبت به دیگران و تواضع است. شما پرتوهای نور خوشبختی خود من، از شما سپاسگزارم!
و از شما سپاسگزارم، برادر عزیز، برای پیدا کردن کلمات مناسب ما rapeller این حقایق ضروری
CRS مبارزه با حومه ها و واکنش keg پودر. این مثال فقط به من امشب رسانه ها نشان می دهد.
و من در برابر عیوب من مبارزه می کنند و واکنش ظروف سرباز یا مسافر واقعی است.
بله، راک، به خصوص از زمان کمال واقعی نقص است، که کمال در حال حرکت است.
محل توجه ما در مورد آنچه ما می خواهیم برای خوب زندگی می کنند!
من تو را به یاد این دو نقل قول در صورتی که تشویق خواهد کرد:
"این به خاطر دشوار است که آنها جرات نمی نه، به این دلیل است که آنها جرات که آن مشکل است"
در نهایت، چیزی که ما باید انجام دهیم این است که بسیار ساده و در دسترس یک کودک!
"بگذار سعادت ما به دنبال ما و جهان را درب ها و یا باز کردن که در آن دیوار تنها وجود دارد"
بزرگ بوسه همه، Melodia، برنی، Elfi، فرانسوا، میشل، فلاویو، Yoananda، یوهان، پاتریک، Vierka، جت و همچنین شما! ما! و من، اوه آره!
Kuhlan
تشکر از شما برای این نظر فوق العاده!
Yoananda شما را به کلمات برخی از مفاهیم دشوار به صحبت! (ویرایش نظر خود را نگران نباشید)
من می خواهم به استناد به چند چیز که من عمل، ممکن است کمک کند، حتی اگر ما همه متفاوت ...
1) ترس: من غالبا می گویند: "این عالی است. همه چیز کامل است "و این مفید است به خصوص وقتی که" اشتباه ".
Quoi qu'il arrive, j'imagine qu'il ne peut rien arriver de mieux, alors j'accueille, bien et mal confondus, ce qui arrive comme une excellente opportunité d'évolution (bien et mal sont, nous ne faisons que donner vie à des croyances millénaires que Bien et Mal sont 2 camps distincts et réels)
2) @ Petite Elfe : J'utilise beaucoup la théorie de la bicaméralité . (Enrichi d'une bonne discussion d'ailleurs hier avec Bouddha_Hindy) Pour résumer, mon cerveau gauche est celui qui pense, qui calcule, qui réagit au monde, au passé, au futur, c'est le côté en moi qui raisone, dit « je suis … par rapport aux autres », celui qui analyse et cherche à anticiper, à prévoir pour éviter la casse ou chercher le meilleur. Et de l'autre, mon hémisphère droit, lui est le « divin », il ne pense pas, il EST, pas de passé ni de présent, il n'est pas contrôlable au sens que notre côté gauche l'entend, avec lui tout se passe comme dans un rêve, tu sais, de ces rêves dont on est conscient d'être l'cteur principal mais dont on ene peut pas gérer les mouvements de façon complètement libre. C'est le coté de l'instinct, de la juste action sans réflexion, celui qui rattrape le vase qui allait tomber dans notre angle mort, celui qui nous « incite » à prendre un chemin plutôt qu'un autre sans « savoir » pourquoi.
J'ai longtemps cru que devenir pleinement conscient de ces 2 facettes de moi même était la réponse, et même que je trouverai le salut à n'être qu'un cerveau droit… mais « videment non, c'est l'équilibre et l'hormonie qui sont les clés.
Stop pour aujourd'hui ^^ GourouJet arrête les frais
Bise à tous. Oui, oui, toi aussi
@Alcidejet, au sujet de la « bicaméralité », connais tu ce témoignage?
Jill Bolte Taylor, sous-titre français
envoyé par postatheisme
Ho oui ! Une superbe expérience que Jill Bolte partage dans cette vidéo (merci de la partager)
Pour plus de notions sur ces sujets :
Le site d'où vient cette vidéo : Post-athéisme
Le site : Cerveau Droit
C'est intéressant, car justement en ce moment la notion de temps me laisse bien perplexe…En admettant que seul l'instant présent “existe réellement”, j'ai du mal à concevoir comment une partie de moi même connait mon futur éventuel et peut me “mettre en garde”, au travers de mes intuitions..En fait je crois comprendre que l'on est à plusieurs “endroits” en même temps, mais j'ai du mal à vraiment le ressentir, ca me dépasse! C'est le cas de le dire!
Le passé et le futur existent, d'un certain point de vue. Et ils n'existent pas d'un autre point de vue. L'intuition est effectivement dans l'instant présent. Ce n'est pas de la voyance justement. Pour ressentir cette « multidimensionnalité » c'est pas très compliqué, et je suis a peu près sur que ça t'es déjà arrivé : c'est quand tu vis des synchronicités. Laisses toi guider, et tu verras de drôles de coïncidences … alors, tu réalises qu'il ya « autre chose », qui est au delà du temps, qui t'a amené jusque la, et que ce n'est pas un hasard. C'est dans ces moment la qu'on ressent le plus facilement l'atemporalité.
Te prends pas la tête avec ça
Ensuite, en méditation, tu peux aussi explorer des états sans corps, c'est à dire, sans espace, mais aussi sans « temps », des états ou le temps n'existe plus. Dans la félicité par exemple. Plus tu te rapproche de l'instant présent et plus la notion de temps perds de sa substance, c'est comme un rêve qui se fane. Ce n'est pas que le « temps » n'existe plus, il est les 2 a la fois : existant et inexistant.
Mais ce n'est pas très important, et surtout, on peut pas vraiment provoquer ces sensation la. Ce n'est pas en te mettant a méditer que tu va y arriver. C'est la vie qui t'y amène naturellement… simplement.
Je veux juste ajouter une idée qui me vient, comme d'hab grâce à nos échanges :
Vivre ces synchronicités, lâcher prise à leur contact amène de magnifique Coïncidences que je nomme de plus en plus EVIDENCES. Une chose est claire, se déresponsabiliser de quoi que ce soit dans notre vie c'est perdre un peu de notre qualité d'être incarné. Alors laisser notre avenir aux mains de spéculations qui nous échappent, je ne le conseille pas.
Que le temps existe, ou pas, ou les deux à la fois, l'important est de ne pas se déresponsabiliser. L'avenir n'arrivera que pour ce que nous le vivront.
« Le passé et le futur existent, d'un certain point de vue. Et ils n'existent pas, d'un autre point de vue. "
En fait, il se créé des espaces parallèle et donc la création divine n'a pas de limite et ce qui est génial est d'expérimenter dans sa vie, cet infini potentiel par déjà la prise de conscience de l'inséparabilité entre nous et le divin, et si cela prend du temps, qu'importe, entre temps, profitons de la vie et préparons nous à recevoir !! Que d'aventures magnifiques nous attendent !!
Remplaçons la peur (c'est la foi dans le mauvais coté des choses), par la Foi, foi dans le bon coté des choses. Oui, il faut lâcher aussi quelques habitudes et quelques illusions !! Selon si on veut ou pas vraiment changer … c'est comme on veut !! heu .. on voeux je veux dire …
Quant à la responsabilité, cela me rappelle cette phrase à laquelle j'adhère tant : « on est responsable pour toujours de ce que l'on a apprivoisé » … La responsabilité, mettre nos convictions en application et la persévérance aussi, et le courage et tout et tout ça ensemble quoi !!
Merci pour vos paroles. Je trouve enrichissant de s'intéresser à tout ça, ça me permet d'envisager un peu plus la grandeur de Qui nous sommes! Merci pour toutes les magnifiques synchronicités qui se produisent en ce moment dans ma Vie…C'est parti! En route vers nous même et notre réalisation au sein de cette vibration sublime !
Puisque chacun est seul maître de sa destinée que pensez-vous de co-créer votre nouveau paradigme d'expérience et non pas celui qu'on a mijoté derrière votre dos pour vous ?
http://www.nouveau-paradigme.com/
Fraternnelement dans l'action.
@newparadigme Oui, volons de nos propres ailes !! Soyons débordants de nos dons, célébrons les, reconnaissons les chez tous, soyons à l'affut des dons chez chacun, c'est excellent !! Excellent !!!